موسیقی دلارام

لطفا منتظر باشید ...

پنهان کردن پلیر

جدیدترین ها

موسیقی دلارام

موسیقی دلارام

فایل های مرتبط

قطعه موسیقی «دلارام» خواننده و آهنگساز: حامد زمانی؛ غزل: سعدی؛ تنظیم: نیما نورمحمدی؛ میکس و مستر: ایمان احمد زاده «بخت باز آید از آن در که یکی چون تو در آید / روی زیبای تو دیدن در دولت بگشاید / صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را / تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید...» ;

1414

2595

06':24''

5.86 MB

شبکــــه های اجـتماعی

<iframe src='http://sound.tebyan.net/SoundPlayer/237545' allowFullScreen="true" webkitallowfullscreen="true" mozallowfullscreen="true" height="270" width="480" ></iframe>

بخت باز آید از آن در که یکی چون تو در آید

روی زیبای تو دیدن در دولت بگشاید
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را

تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید
این ظرافت که تو داری همه دل ها بفریبد

این لطافت که تو داری همه غم ها بزداید
چشم عاشق نتوان دوخت که معشوق نبیند

پای بلبل نتوان بست که بر گل نسراید
نیشکر با همه شیرینی اگر لب بگشایی

پیش نطق شکرینت چو نی انگشت بخواید
گر مرا هیچ نباشد نه به دنیا نه به عقبی

چون تو دارم همه دارم دگرم هیچ نباید

+++++++

مژده ای دل که کنون وقت وصال است و غمت رو به زوال است
به عشاق بگویید ره وصل بپویید که چار و مرض آن چهارده ما
که عالم همه مجنون رخش در طلبش نعره زنانند و به دف رقص کنانند
و به دل خوف و رجا از کرم ساقی ما ترد شده در دوز شوق حرمش صبر کنانند

و چنین است و چنان است و قرار دو جهان است
و دو سپاهی ز غلامان به رهش جامه دریدند
و دل از خویش بریدند و به معشوق رسیدند
و همین مشغله ی ماست که از
عشق بمیریم و جز او یار نگیریم
++++++
با همه خلق نمودم خم ابرو که تو داری ماه نو هر که ببیند به همه کس بنماید
دل به سختی بنهادم پس از آن دل به تو دادم آنکه از دوست تحمل نکند عهد نپاید
گر حلال است که خون همه عالم تو بریزی آنکه روی از همه عالم به تو آورد نشاید
چشم عاشق نتوان دوخت که معشوق نبیند های بلبل نتوان بست که بر گل نسراید

++++++

هر که دلارام دید از دلش آرام رفت باز نیابد خلاص هر چه در این دام رفت
یاد تو می رفت و ما عاشق و بیدل شدیم پرده بر انداختی کار به اتمام رفت
مه ننماید به روز چیست که در خانه تافت سرو نروید به بام کیست که بر بام رفت
گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی حاصل عمر آن دمست باقی ایام رفت
+++++++
تو رو دیدم به فدای قد و بالای نگاری که همی بنده نواز است و حقیقت نه مجاز است
چه بگویم که چنین قصه دراز است جهانی بدرش غرق نیاز است
نماز است جواز است که دلم سوز و گداز است
و نمان و نمان و نمان ریزه خور خان کریمش
که به کس کار ندارم بجز آن یار ندارم
به کسی کار ندارم ثمری غیر دلم بر سر بازار ندارم

منه نالایق ناقابل نادان چه کنم با همه درماندگی و کوری و شرمندگی
و بندگی و بی ثمری پیش همان شه که کریم است و رحیم است
و همان یار قدیم است
جهان گیر جهان دار به دل دلبر و دلدار و وفادار و هوادار به این سرور و سردار
و کس و کار به دل یار جهانی به کرم هاش
بدهکار چه میشد دل غم دیده ی من را بشود باز خریدار

UserName