رمان دا(8)
قسمت هشتم روایت صوتی «کتاب دا» برگرفته از خاطرات «سیده زهرا حسینی» به روایت فریبا کوثری«روز سی و یکم شهریور بود که همه منتظر بودند فردا بشود به مدرسه بروند، اما فردا که با سعید به طرف مدرسه می رفتیم، دیدم خیابان ها خلوت است و متوجه شدیم که....»(12:59)
<iframe src='https://sound.tebyan.net/SoundPlayer/118888' allowFullScreen="true" webkitallowfullscreen="true" mozallowfullscreen="true" height="270" width="480" ></iframe>