حکایتی آعبرت آمیز از حجت الاسلام و المسلمین «ناصر رفیعی» :«نجاشی مدح حضرت امیرالمومنین را میکرد. ولی در یکی از روزهای ماه رمضان، رفیق بدی او را به منزل برد و با شراب و نهار، روزه اش را شکست. وقتی حضرت امیر، بر او حد زد، از کوفه به شام گریخت و به معاویه پیوست و به او گفت از عدل علی به ظلم تو پناه آوردم»
داستانی زيبا از حجت الاسلام و المسلمين «ناصر رفیعی» :«روزی حضرت امیرالمومنین امام علی(ع) در مزرعه ابی نیزر به پسر نجاشی کمک میکرد. موقع نهار حضرت فرمود چیزی داری با هم بخوریم؟ عرض کرد کدویی داخل قابلمه گرم کردم بدون روغن و بدون ادویه و قابل این نیست که محضر شما بیاورم. حضرت فرمود بیاور. بعد از خوردن کدو، حضرت فرمود وای بر کسی که شکمش را از حرام سیر کند»
حکايتی زیبا از حجت الاسلام و المسلمين «ناصر رفیعی» :«نجاشی، اولین پادشاهی بود که به پیامبر اسلام(ص) ایمان آورد. بعد از مرگش، رسول خدا (ص) از راه دور بر او نماز میت خواند. پسرش آمد به مکه ولی به عنوان برده فروخته شد. ولی در آنجا از شیعیان خاص امیرالمومنین شد. وقتی اهل حبشه دیدند کار اشتباهی کردند آمدند تا فرزند نجاشی را حاکم کنند ولی او گفت من از محبت امام علی(ع) دست نمی کشم و جوار امیرالمومنین را با حکومت عوض نکرد»