قصه های تخیلی

لطفا منتظر باشید ...

پنهان کردن پلیر

آلبــــوم

تک فایــــل

ویدئوهــــا

تعداد نتایج : 72

داستان خوشگل کودکانه با عنوان «آقا فیله چه مهربونه!» برای بچه های عزیز و ناز «در جنگل زیبایی همه ی حیوانات با هم زندگی می کنند و به هم کمک می کنند. خارپشت و خرگوش و سنجاب خانه شان نزدیک هم است. یه روز خرگوش زودتر از خواب بیدار شد و کیکی را درست کرد...» تهیه شده در ایران صدا

06':03''

19406

52

0

/Play/262301/آقا-فیله-چه-مهربونه!

قصه کودکانه «ابر کوچولو و مامانش» برای بچه های خوب «ابر کوچولو، ناراحت بود. رفت پیش مامان ابر. مامان ابر گفت: چی شده؟ باز با ابرهای دیگر دعوایت شده؟ ابر کوچولو گفت: نه! با باد دعوایم شده است. هی مرا هُل می دهد و میزند به ابرهای دیگر. مامان ابر خندید و گفت: باد دوست ماست. مگر تو دوست نداری باران شوی؟»

04':07''

5037

18

0

/Play/225392/ابر-کوچولو-و-مامانش

داستان کودکانه «سرزمین کوتوله ها» برای بچه های نازنین با صدای «آنیتا روانبخش»؛ «تووی یه جنگلی که در اون یه عالمه درخت و گل بود. دختری به نام گل خندون. بعضی وقتها گل خندون یادش می رفت که چه کاری خوبه و چه کاری بود، برای همین اکثرا دوستاش از دستش ناراحت می شدند...»

09':08''

9349

8

0

/Play/217549/داستان-سرزمین-کوتوله-ها

قصه کودکانه «بند انگشتی»؛ «در زمانهای قدیم یه زنی بود که هیچ فرزندی نداشت و آرزو داشت که یه فرزندی داشته باشد تا اینکه روزی از روزها...»

08':40''

15355

8

0

/Play/216917/قصه-بند-انگشتی

قصه زیبای کودکانه «مافی و سفر به ماه» تولید شده در ایران صدا «در یک جنگل قشنگ حیوانات زیادی زندگی می کردند. آن ها زندگی خوبی داشتند. ولی یک روز اتفاقی افتاد که همه ی حیوانات ناراحت شدند...» برای بچه های خوب و قشنگ

05':54''

6242

6

0

/Play/173023/مافی-و-سفر-به-ماه

داستان قشنگ کودکانه «راز سیمرغ» تقدیم به بچه های عزیز ایران «در ساحل دریا مرغان دریایی زیبایی به نام تیتو زندگی می کردند که عاشق دریا بودند و دوست داشتند کنار دریا لانه بسازند...» تولید شده توسط ایران صدا

22':51''

5894

-2

0

/Play/172659/راز-سیمرغ

حکایت زیبای کودکانه «درخت دوستی» تقدیم به بچه های عزیز ایران «هوا خیلی سرد شده بود و بیشتر روزها هوا ابری بود. سرمای زمستان در همه جا بود. مثل همیشه سرما، اول یک سر به جنگل زد تا ببیند اگر درختی بیدار است برایش لالایی بگوید تا بخوابد ولی...» تولید شده توسط ایران صدا

05':41''

2674

-1

1

/Play/172650/درخت-دوستی

حکایت زیبای کودکانه «درخت انجیر» تقدیم به بچه های عزیز ایران «در یک جنگل سبز و قشنگ یک لاک پشت بود که آفتاب را خیلی دوست داشت. یک روز که زیر آفتاب کنار رودخانه نشسته بود دید که درختی در آب رودخانه به سمت او می آید...» تولید شده توسط ایران صدا

12':42''

2093

3

0

/Play/172649/درخت-انجیر

حکایت زیبای کودکانه «سینی مسی» تقدیم به بچه های عزیز ایران «در زمان های قدیم سینی نقره ای بود که یک روز از یک هندوانه خوشش می آید و به او پیشنهاد ازدواج می دهد و ...» تولید شده توسط ایران صدا

07':27''

1469

1

0

/Play/172647/داستان-سینی-مسی

داستان قشنگ کودکانه با نام «هدیه کلاغ» تولید شده توسط ایران صدا «در زمان های قدیم پیرزنی پسری داشت به اسم غلومی. غلومی در یک قصابی کار می کرد و دستمزدش تکه گوشتی بود. یک روز که غلومی گوشت را به خانه می برد کلاغ می آید و گوشت را می دزدد...» تقدیم به بچه های خوب

09':29''

13145

11

0

/Play/162803/داستان-هدیه-کلاغ

قسمت اول از داستان قشنگ کودکانه با عنوان «موج کوچولو»؛ «سال ها پیش برکه کوچک و زیبایی وجود داشت که آب جویباری به برکه می ریخت. یک شب طوفانی مادر ماهی به دنبال جایی مطمئن می گشت تا تخم بگذارد...» تهیه شده در ایران صدا (10:38)

10':38''

4707

9

0

/Play/156719/داستان-موج-کوچولو-1

قسمت دوم از داستان قشنگ کودکانه با عنوان «موج کوچولو»؛ «موج کوچولو در یک شب طوفانی به دنیا آمد. روزها گذشت و موج کوچولو بزرگ شد. موج کوچولو با پیر دانایی آشنا شد که...» تهیه شده در ایران صدا (9:20)

09':20''

3064

2

0

/Play/156717/داستان-موج-کوچولو-2

قسمت سوم از داستان قشنگ کودکانه با عنوان «موج کوچولو»؛ «پیر دانا درباره مشکلی که قرار است برای آب جویباری که به برکه می ریزد اتفاق بیفتد به موج کوچولو گفت. موج کوچولو خود را به اقیانوس می رساند و با رنگارنگ آشنا می شود...» تهیه شده در ایران صدا (9:03)

09':03''

2390

-1

0

/Play/156716/داستان-موج-کوچولو-3

داستان گویای کودکانه با عنوان «پدر بزرگ ها» تهیه شده در ایران صدا «صبح بود و هوا خیلی سرد شده بود. آن روز مدرسه های ابتدایی تعطیل شدند و بچه ها حوصله شان سر اومده بود، نمی دونستند که چه کاری انجام بدهند که بالاخره فکری به ذهنشان رسید...» (6:08)

06':08''

7206

7

0

/Play/156696/پدر-بزرگ-ها

داستان خوشگل کودکانه با عنوان «مشکلی برای جوانه کوچولو» تقدیمی به بچه های عزیز و گل «بهار با سرسبزی و شادابی به جنگل آمده بود و درخت های میوه پر از شکوفه بودند و جوانه های سبز یکی یکی روی شاخه ها می نشستند و بزرگ می شدند. به جز یک شاخه که سبز نشده بود...» تهیه شده در ایران صدا (4:55)

04':55''

2488

2

0

/Play/156490/مشکلی-برای-جوانه-کوچولو

داستان کودکانه با عنوان «خروس قندی و قدقدا خانوم» برای بچه های عزیز و ناز «پا کوتاه از خروس قندی و مادرش خداحافظی کرد و به ده کناری رفت. خروس قندی از این که همسایه ی خوبی برایشان نمی آمد ناراحت بود. یک روز خروس قندی به مادرش گفت...» تهیه شده در ایران صدا (10:01)

10':01''

5214

7

0

/Play/156486/خروس-قندی-و-قدقدا-خانوم

حکایت گویای کودکانه با عنوان «قاسم آش دوست نداره» برای بچه های عزیز و ناز «در خانه ای بچه ای به اسم قاسم زندگی می کرد که بچه ی خوب و تمیز و مرتبی بود. او فقط یک عیب کوچک داشت که آش دوست نداشت...» تهیه شده در ایران صدا (6:40)

06':40''

3187

7

0

/Play/156485/قاسم-آش-دوست-نداره

قصه کودکانه با عنوان «دختر درخت نارنج» برای بچه های عزیز و ناز « یک روز مادر مهین کوچولو که قرار شد به خانه خواهرش برود تا از او مراقبت کند و به مهین گفت: کنار مادر بزرگش بماند و با عروسکش بازی کند. وقتی مادر مهین رفت، مادربزرگ هم قصه ای برای مهین تعریف کرد و...» تهیه شده در ایران صدا (7:04)

07':04''

4745

7

1

/Play/156483/دختر-درخت-نارنج

قسمت اول از قصه تخیلی کودکانه با عنوان «داستان دو برادر» تقدیم به شما بچه های خوب «دو برادر بودند صاحب زن و بچه که یکی صاحب هفت پسر و دیگری صاحب هفت دختر بود. یکی از روز ها پدر هفت دختر در گوشه ی خانه آرام گریه می کرد...» صدا و سیمای آذربایجان شرقی (11:38)

11':38''

4423

8

0

/Play/156433/داستان-دو-برادر-1

قسمت دوم از قصه تخیلی کودکانه با عنوان «داستان دو برادر» تقدیم به شما بچه های خوب «مادر به پسر گفت که برای روشن شدن حقیقت چند گل سرخ زیر تشک شاگردت می گذارم. صبح از خراب شدن گل ها می توانیم بفهمیم که او دختر بوده یا پسر...» صدا و سیمای آذربایجان شرقی (12:44)

12':44''

3496

5

0

/Play/156432/داستان-دو-برادر-2

قسمت سوم از قصه تخیلی کودکانه با عنوان «داستان دو برادر» تقدیم به شما بچه های خوب «داستان به اینجا رسید که استاد آهنگر دست از پا درازتر و مایوس به خانه برگشت و مادرش به او گفت که شاگردت دختر نیست و شک تو بی مورد است...» صدا و سیمای آذربایجان شرقی (11:00)

11':00''

3751

3

0

/Play/156431/داستان-دو-برادر-3

قسمت اول از قصه تخیلی کودکانه با عنوان «اسب سخنگو» تقدیم به شما بچه های خوب «داستان درباره پادشاهی است که خداوند به او پسری می دهد ولی پسرش به بیماری سخت دچار می شود و حکیم به پادشاه می گوید دوای درد بیماری پسرش اسب سخن گو است...» تهیه شده در ایران صدا (12:00)

12':00''

5455

13

0

/Play/156430/اسب-سخنگو-1

قسمت دوم از قصه جالب با عنوان «اسب سخنگو» تقدیم به شما بچه های خوب «در قسمت قبل این چنین گفتیم که زن پادشاه که می خواست اسب سخنگو را بکشد را از دستش راحت بشه و بعد از اون نقشه اش را درباره تلیمان عملی کنه و تلیمان سوار بر اسب سخنگویش در حال پرواز روی شهرها بود که به شهر زنجیر شده ها می رسند...» تهیه شده در ایران صدا (13:09)

13':09''

3806

-1

0

/Play/156428/اسب-سخنگو-2

داستان قشنگ کودکانه با عنوان «پادشاهی به نام شهریار» تقدیم به بچه های نازنین «در زمان های قدیم پادشاهی مهربان بر مردم حکومت می کرد. مردم همه از پادشاه راضی بودند و شاه های کشورهای همسایه با پادشاه دوست بودند. پادشاه فرزندی نداشت تا بعد از او جایش را بگیرد، ولی سال ها گذشت و خداوند به شهریار پسری داد...» تهیه شده در ایران صدا (12:23)

12':23''

3992

-1

0

/Play/156395/پادشاهی-به-نام-شهریار

داستان قشنگ کودکانه با عنوان «دختر تنبل و پسر تنبل» تقدیم به بچه های نازنین «در روزگاران قدیم، مرد ثروتمندی بود که سه دختر داشت اما یکی از دخترانش تنبل بود و اصلا کار نمی کرد. روزی پدرش که از دست او عصبانی شده بود، گفت" هر که بتواند اورا از تنبلی نجات دهد من او را از مال دنیا بی نیاز می کنم...» تهیه شده در ایران صدا (10:15)

10':15''

5607

-1

0

/Play/156159/دختر-تنبل-و-پسر-تنبل

داستان کودکانه بامزه با عنوان «پسری که اسم نداره» تقدیم به بچه های نازنین «در سرزمین آفریقا پسر بچه ای زندگی می کرد که اسم نداشت و پدر و مادرش اون را با آهای و اوهوی صدا می کردند. روزی پسر کوچولو از اینکه اسمی نداره خسته شد و تصمیم گرفت به جنگل برود و برای خود اسمی را پیدا کند و...» تهیه شده در ایران صدا (10:11)

10':11''

4777

8

0

/Play/155854/پسری-که-اسم-نداره

داستان زیبای کودکانه با عنوان «باب کوچولوی» تهیه شده در یران صدا «باب پسری بود که کارهای خطرناک را خیلی دوست داشت و همیشه کارهای خطرناک انجام می داد. همه به او می گفتند که با این کارها ممکن است بلایی به سرش بیاید. ولی گوش او به این حرف ها بدهکار نبود تا این که روزی تصمیم می گیرد به سیرک برود...» (9:24)

09':24''

3517

1

0

/Play/155812/باب-کوچولو

قصه زیبای کودکانه با عنوان «دختری به اسم مهرانه» تهیه شده در ایران صدا «دختری بود به اسم مهرانه که پدرش کشاورز فقیری بود. روزی مهرانه با لباس هایش به سمت حمام می رود ولی زن صاحب حمام به او اجازه نمی دهد وارد شود...» (8:20)

08':20''

3284

2

0

/Play/155809/دختری-به-اسم-مهرانه

قسمت اول از داستان کودکانه «افسانه گوساله قهوه ای» تهیه شده در ایران صدا «در روزگاران قدیم زن و مردی بودند که هفت پسر داشتند اما بسیار دوست داشتند تا خواهری داشته باشند. آنها به نزد مادرشان رفتند و به او گفتند این بار باید ما را صاحب خواهری کنی. آنها وقتی خواستند برای مدتی به شکار بروند پیش مادر رفتند و گفتند: اگر برای ما خواهر به دنیا بیاوری ما برای همیشه نزد شما می مانیم وگرنه شما را ترک می کنیم...» (7:48)

07':48''

3084

-6

0

/Play/155662/گوساله-قهوه-ای-1

قسمت دوم از داستان کودکانه «افسانه گوساله قهوه ای» تهیه شده در ایران صدا «در ادامه داستان؛ پسران رفتند و در قلعه ای ساکن شدند و مادر هفت پسر نیز بعد از به دنیا آوردن دخترش، شوهرش را از دست داد و...» (9:54)

09':54''

1804

2

0

/Play/155661/گوساله-قهوه-ای-2

قسمت سوم از داستان کودکانه «افسانه گوساله قهوه ای» تهیه شده در ایران صدا «در وقتی مادر هفت برادر به قلعه رسیدند، در گوشه ای پنهان شدند تا ببینند که او چه عکس العملی را از خود نشان می دهد. آن برادران هم گربه ای را با خود داشتند که این گربه آب را بر آتش ریخت و آتش را خاموش کرد و دختر هم نتوانست غذایی بپزد...» (8:39)

08':39''

1810

2

0

/Play/155660/گوساله-قهوه-ای-3

حکایت کودکانه قشنگ با عنوان «زن بد زبان» تهیه شده در ایران صدا؛ گوینده: علی رحیمی «در زمان های گذشته، زن بد زبانی بود که همسرش از دستش ناراضی بود. مرد او را در چاهی انداخت. اما پشیمان شد و برای نجات زن راه افتاد... او در چاه را باز کرد و اژدهایی از آن بیرون امد. اژدها به خاطر نجاتش به مرد قول داد تا این لطف او را جبران کند...» (8:57)

08':57''

2995

-1

0

/Play/155604/حکایت-زن-بد-زبان

قصه آموزنده و زیبای کودکانه با نام «بزبز قندی» طنز شنقول و منقول به سبک جدید «یه روز بز زنگوله پا از بچه هاش خداحافظی کرد و رفت صحرا تا بره علف بخوره و برای بچه هاش شیر بیاره. مامان گرگی به بچه ها سپرد که در را به روی هیچ کس، حتی مأمور آبو برق و گاز و گرگ باز نکنند. چونکه ممکن است کسی خودش را به جای اونها جا زده باشد...» تولید شده در صدا و سیمای استان مرکزی (3:17)

03':17''

9613

-1

0

/Play/151961/بزبز-قندی

قصه زیبای کودکانه با عنوان «بنفشه های نقره ای»؛ «پاییز بود و درخت افرا به صدای پاییز گوش می کرد. برگها یکی یکی بوسیله باد سرسره بازی می کردند. یه برگی بود که که می ترسید از درخت افرا جدا بشه...» تهیه شده در ایران صدا (4:07)

04':07''

2742

-1

0

/Play/149136/برگ-زرد-و-تنها

قصه زیبای کودکانه با عنوان «بنفشه های نقره ای»؛ «آهوی بازیگوش کنار رودخانه امد و دو تا گل بنفشه چید و روی سرش گذاشت و وقتی به خودش توجه می کرد، یه صدایی شنید که ازش تعریف می کرد و آهو کوچولو وقتی برگشت دید که پروانه کوچولو روی گلی نشسته و داره به آهو کوچولو نگاه می کرد...» تهیه شده در ایران صدا (7:02)

07':02''

3133

4

0

/Play/149135/بنفشه-های-نقره-ای

قصه زیبای کودکانه با عنوان «باغی در انتظار بهار»؛ «باغی بود که زمستان رسیده بود و همه درختان انتظار بهار را می کشیدند. رودخانه هم سرازیر نبود و پرندگان هم آواز نمی خواندند. بالاخره صدای بلبل در آمد و دید که درختان خشک شدند. درختان شاخه هاشون را تکان دادند و بهش گفتند بهار اینجا نیومده...» تهیه شده در ایران صدا (7:36)

07':34''

4109

3

0

/Play/149133/باغی-در-انتظار-بهار

قصه زیبای کودکانه با عنوان «آرزوی گل صورتی» تهیه شده در ایران صدا «تووی یه گوشه باغ قشنگ یه گل زیبای صورتی چندتا غنچه طیبا داشت و گل منتظر بود تا خورشید در بیاد و به غنچه ها بتابه. پدر بزرگ به گلها می رسید تا اینکه فصل پاییز از راه رسید...» (7:12)

07':12''

3101

3

0

/Play/149102/آرزوی-گل-صورتی

قصه زیبای کودکانه با عنوان «تیک تاک مهربون» تهیه شده در ایران صدا «تیک تاک یه ساعته که خونه مریم کوچولو اینا زندگی می کنه و جای اون بالای تاقچه هست. تیک تاک هر روز صبح پدر و مادر مریم کوچولو را از خواب بیدار می کنه و مریم کوچولو با نگاه کردن به عقربه های تیک تاک می فهمه که وقتمهد کودک رفتنش شده...» (7:28)

07':28''

3705

3

0

/Play/149098/تیک-تاک-مهربون

داستان کودکانه با عنوان «شقایق» تهیه شده در ایران صدا «تووی یه باغ قشنگ یه عالمه گل شقایق جمع بودند و بین اونها یه غنچه نشکفته ای بود. همه منتظر بودند ببینند گل جدیدی که قراره بهشون اضافه بشه چیه! وقتی غنچه چشمش را باز کرد، همه با خوش رویی بهش سلام کردند ولی اون بی اعتنا سرش را برگردوند و هیچ جوابی نداد...» (5:48)

05':48''

2412

4

0

/Play/149093/قصه-شقایق

داستان کودکانه «مشکل آقای مربع» تهیه شده در صدا و سیمای مهاباد «آقای مربع خیلی غمگین بود. چون یکی از ضلع هایش را گم کرده بود. آن شب، در خانه دایره بزرگ، مهمانی خوبی برپا بود. همه دعوت شده بودند. آقای مربع هم دعوت شده بود. اما چطور می توانست بدون یک ضلع به آن مهمانی برود؟ صدای در خانه بلند شد. پشت در، دوست قدیمی مربع، آقای مستطیل، مثل همیشه با خوشرویی سلام کرد و ...» (7:02)

07':02''

6513

-1

0

/Play/145309/مشکل-آقای-مربع

قصه کودکانه «مترسک ترسو» تقدیم به شما عزیزها «وسط یک مزرعه دور افتاده یک مترسک توو زمین کاشته شده بود. مترسک قصه ما با بقیه مترسکها یکفرقی داشت. اون ترسو بود و از پرنده ها میترسید. یک روز صبح وقتی مترسک از خواب بیدار شد دو تا کلاغ را دید که یکی از آنها روی سرش و یکی دیگر هم روی دستش نشسته بودند. مترسک که حسابی ترسیده بود خیلی سعی کرد آنها را از خودش دور کند، اما نتوانست. کلا غها مدام با نوکشان توو سر مترسک می زدند. سرش به شدت درد گرفته بود. میدانست که اگر اوضاع به همین شکل پیش بره کلا غها و پرنده های دیگر او را نابود میکنند. روزها به همین شکل گذشت. تا اینکه یک روز...» تهیه شده در صدا و سیمای آبادان (5:39)

05':39''

5404

4

0

/Play/144931/مترسک-ترسو

قصه کودکانه «نی نی تنبل» تقدیم به شما نازنینها «نی نی و مامان می خواستن با هم برن خونه ی مامان بزرگ. مامان، نی نی رو بغل کرده بود ولی نی نی دوست داشت خودش راه بره. نی نی اشاره می کرد به زمین و غر می زد. مامان نی نی رو روی زمین گذاشت و گفت حالا بدو برو. نی نی یه خورده رفت ولی یه دفعه یه گنجشک تووی کوچه دید و ایستاد و تماشا کرد. مامان حواسش به گنجشک نبود. هی صدا می زد نی نی بیا دیگه چرا وایسادی؟ نی نی با انگشتش گنجشکو به مامان نشون داد ولی مامان بازم گنجشکو ندید...» تهیه شده در صدا و سیمای سمنان (2:47)

02':47''

4004

2

0

/Play/144929/نی-نی-تنبل

داستان کودکانه « آقا تلفن زنگ می زنه» تهیه شده در صدا و سیمای مهاباد «یک آقا تلفن بود که روی یک میز زندگی می کرد. میز کجا بود؟ تووی یک اتاق. اتاق کجا بود؟ تووی یک خانه. توو این خانه، یک بابا و یک مامان و یک دختر و یک مامان بزرگ هم زندگی می کردند. به جز مامان بزرگ، بقیه اهل خانه، آقا تلفن را دوست نداشتند. چرا؟ چون زنگ خیلی بلندی داشت و گوششان را کر می کرد...» (5:12)

05':12''

4013

3

0

/Play/144926/آقا-تلفن-زنگ-می-زنه

داستان کودکانه با نام «بچه همه» تهیه شده در مرکز صدا و سیمای مهاباد «روزی در یک جنگل بزرگ، چیز گردی پیدا شد و بعد یک دفعه صدا کرد و شکست. ترق!!! یک جوجه با دهن باز افتاد بیرون. آن دور و برها پرنده ای لانه نداشت. و هیچ کس نمی دانست چه جوری باید از یک جوجه نگه داری کرد. این جوری؟... شاید هم این جوری؟! همه جوجه را دوست داشتند. اسمش را گذاشتند بچه؛ بچه ی همه. بچه ی همه هر کاری می خواست برایش انجام می دادند... اگر خوراکی می خواست! یا اگر بازی می خواست...!! کم کم داشت بزرگ می شد... گاهی بع بع می کرد... گاهی مومو می کرد...! بچه همه همه کار بلد بود؛ جز پرواز!» (2:42)

02':42''

4724

1

1

/Play/144422/داستان-بچه-همه

داستان کودکانه برای بچه های خوب «در روزگار خیلی خیلی قدیم پسر کوچکی بود که با پدر و مادرش، تووی کلبه ای نزدیک جنگل زندگی می کرد. اسم پسرک چی بود؟ هیچی، او اصلا اسم نداشت. پدر و مادرش اگر با او کاری داشتند، صدایش می کردند: آهای یا اوهوی. یک روز، شکارچی بزرگ از کنار کلبه آنها گذشت، پسرک را دید و به او گفت، تو باید بگردی و برای خودت یک اسم پیدا کنی...» تهیه شده در صدا و سیمای مهاباد (4:43)

04':43''

5093

6

0

/Play/144375/پسری-که-اسم-نداشت

داستان کودکانه برای بچه های خوب «مهربونی دلش می خواست همه دنیا با همدیگه مهربون باشن. یه روز بقچه سفیدش رو پهن کرد و خنده و شادی و آشتی و دوستی رو تووی اون ریخت و بعدش هم یک گره محکمی زد و بقچه رو روی دوشش گذاشت و رفت و رفت و رفت تا اینکه به یه ده رسید. جلوتر که رفت یه خونه ای اونجا بود و به خونه رسید. تق تق تق، در رو به صدا درآورد و ...» تهیه شده در صدا و سیمای مهاباد (5:06)

05':06''

3705

1

0

/Play/144374/مهربانی

داستان کودکانه قشنگ برای بچه های خوب «اون وقت ها که دختر کوچیکی بودم یه دوست خوب داشتم. من و دوستم همیشه توو حیاط خونه بازی می کردیم. من یه عروسک داشتم اما دوستم عروسک نداشت. دوستم همیشه عروسکم رو جلوی چشماش می گرفت و تماشا می کرد. من مادر عروسکم بودم. دوستم می خواست که مادر عروسکم باشه. ولی عروسکم بیش از یک مادر لازم نداشت. من گذاشتم که دوستم عروسکم رو بغل کنه و لپ هاشو ببوسه اما نمی گذاشتم که مادر عروسکم باشه...» تولید شده در صدا و سیمای مهاباد (4:49)

04':49''

6773

2

0

/Play/144029/خاله-عروسک-من

داستان کودکانه با مزه با نام «خلبان کوچک» تهیه شده در مرکز صدا و سیمای مهاباد «آن شب امین خسته بود. او به رختخواب رفت و به زودی خوابش برد. امین در خواب لبخند می زد. او خواب می دید که خلبان شده است. یک خلبان کوچک با لباس سبز و یک کلاه سفید. او در آسمان پرواز می کرد. نزدیک ابرها، نزدیک پرنده ها. خلبان کوچک دوست داشت تمام دنیا را بگردد...» (2:26)

02':26''

3158

2

1

/Play/143983/خلبان-کوچک

داستان کودکانه با مزه با نام «قورقوری کاراته باز» تهیه شده در مرکز صدا و سیمای آبادان «روزی روزگاری در یک مرداب سرسبز، یک بچه قورباغه به اسم قورقوری زندگی می کرد. یک روز قورقوری تصمیم گرفت که کاراته یاد بگیرد بنابراین به راه افتاد تا یک استاد خوب پیدا. قورقوری رفت و رفت تا رسید به یک فیل بزرگ و گفت: سلام آقا فیله می شه به من کاراته یاد بدین؟ آقا فیله خرطومی تکان داد و گفت: من کاراته بلد نیستم ولی اگر بخوای می تونم بهت وزنه برداری یاد بدم. قورقوری سری تکان داد و گفت: نه متشکرم و به راهش ادامه داد...» (3:22)

03':22''

7493

4

0

/Play/143982/قورقوری-کاراته-باز

داستان کودکانه با نام «کوچولوی قهرمان» تهیه شده در مرکز صدا و سیمای آبادان «یه روز خوب و آفتابی خورشید خوب و نازنین / با لبخند قشنگش نور می پاشید به زمین / امروز قراره نی نی با مامان و بابا جون / برای بازی کردن باهم برن به بیرون / نی نی رو ببین خوشحاله، سرحاله و شادابه / برای بازی کردن ببین چقدر بی تابه» (2:24)

02':24''

4283

6

0

/Play/143707/کوچولوی-قهرمان

هنرمندان