داستان

لطفا منتظر باشید ...

پنهان کردن پلیر

آلبــــوم

تک فایــــل

ویدئوهــــا

تعداد نتایج : 1648

موعظه ای شنیدنی از حجت الاسلام «سید حسین مومنی»؛ «جوانی کنار کعبه خدا را با آه و سوز صدا می کرد، شخصی دست روی شانه اش می گذارد و میگوید مشکلت چیست؟ خدا به دلم انداخته تا مشکلت را حل کنم. بعد از بیان مشکلات جوان، آن شخص (حضرت علی(ع)) قول می دهد چهار هزار درهم به او بدهد»

06':53''

363

1

0

/Play/257975/منطق-اهل-بیت،-ایثار-است

داستانی زیبا از حجت الاسلام «سید حسین مومنی»؛ «وقتی خانم گوهرشاد مسجد را می ساخت یکی از کارگر ها عاشقش می شود تا حد بیماری می افتد. وقتی گوهرشاد جریان رافهمید به کارگر گفت حاضرم با تو ازدواج کنم ولی شرطش این است که قبلش چهل شب در این مسجد نماز شب بخوانی»

01':43''

800

0

/Play/257973/عشق-گوهرشاد

موعظه ای شنیدنی از حجت الاسلام «سید حسین مومنی»؛ «رسول خدا(ص) فرمودند قبل از هر کاری تفکر کنید. رییس قبیله وقتی بیاد این جمله رسول خدا(ص) افتاد با این جمله جلوی یک دعوا و خونریزی قبیله ای را گرفت»

01':33''

584

1

0

/Play/257854/ارزش-تفکر

داستانی شنیدنی از حجت الاسلام «علیرضا پناهیان»؛ «روزی دست پسرم را گرفته بودم و به مجلسی که پدر ما که عالم بزرگواری بود رفتیم. پیرمردهای مجلس تا ما رادیدند به پدرمان تیکه انداختند که الان دوره این طلبه های جوان است و اینها خوب صحبت می کنند. این نفسم تا خواست خوشش بیایدنگاهم به پسرم افتاد و تذکری شد که دوره ما هم روزی تمام خواهد شد»

01':10''

450

0

/Play/257852/نشد-زیاد-کیف-کنیم

داستانی شنیدنی از حجت الاسلام «علیرضا پناهیان»؛ «جوان بسیجی که در جبهه شیمیایی شده بود، دانشجوی رشته هنر شد و ما را به عنوان استاد راهنما و مشاور برای پایان نامه اش که رشته عکاسی بود انتخاب کرد ولی من گفتم بالاتر از 18 نمیدهم. ولی کارت باید آنقدر قوی باشد که همه کافران به من اعتراض کنند که نمره او 20 است شما اشتباه نمره دادی.»

03':28''

418

0

/Play/257850/دانشجوی-بسیجی-و-نمونه-عکاسی

حکایتی زیبا از حجت الاسلام «علیرضا پناهیان»؛ «رسول خدا(ص) به امام علی و حضرت زهرا و حسنین(ع) فرمودند بعضی شیعیان ما هستند در قیامت مشکل خواهند داشت. بیایید برای شیعیانمان دعا کنیم. همه آنها گفتند نیمی از ثواب اعمالمان را به شیعیانمان می دهیم.»

03':01''

177

0

/Play/257849/پشتوانه-شفاعت-برای-شیعیان

موعظه ای شنیدنی از حجت الاسلام «علیرضا پناهیان»؛ «عارفی بزرگوار وقتی به مرضی سخت مبتلا شد، به امام رضا علیه السلام متوسل شد. حضرت به او فرمود آیا از ما شفا می خواهیا؟ عرض کرد آقاجان شما چطور می پسندین؟ حضرت فرمود اگر شفا بخواهی، شفایت می دهیم ولی در این لباس مریضی بیشتر دوست داریم که باشی و به مصلحت شماست. او هم با جان و دل قبول کرد»

00':54''

105

0

/Play/257848/راضیم-به-رضای-امام-رضا

داستانی زیبا از حجت الاسلام «علیرضا پناهیان»؛ « پیرزنی مسیحی در آلمان برای شفای فرزندش به حضرت مریم توسل می کند. حضرت مریم به او می گوید اگر شفای فرزندت را می خواهی باید به مهدی که پسر فاطمه دختر محمد آخرین پیامبر است توسل کنی. پیر زن که سه تا اسم یاد گرفته بود ناله می زد یا محمد یا فاطمه یا مهدی»

02':48''

48

0

/Play/257846/شفای-جوان-مسیحی-به-دست-امام-زمان(عج)

حکایتی شنیدنی از حجت الاسلام «علیرضا پناهیان»؛ «وقتی معاویه موقع بیعت گرفتن برای یزید از یارانش پرسید چه کسی لایق خلافت است؟ اطرافیانش شروع به چاپلوسی کردند که خودت و فرزندت و ...معاویه گفت حرف اضافه نزنید، تنها کسی که الان شایسته خلافت است علی اکبر اباعبدالله الحسین (ع) است»

02':03''

37

0

/Play/257845/تعریف-علی-اکبر-از-زبان-معاویه

ذکر مصیبت امام حسین(ع) از حجت الاسلام «علیرضا پناهیان»؛ «روز عاشورا قبل از شروع جنگ، وقتی شمر به خیمه های امام نزیدک شد، مسلم بن عوسجه عرض کرد اگر اجازه دهید همین الان او را به درک واصل کنم. ولی حضرت فرمود نه. نمی خواهم آغاز کننده جنگ باشم»

02':09''

41

0

/Play/257843/آغاز-کننده-جنگ-نیستم

ذکر مصیبت حضرت اباالفضل العباس از حجت الاسلام «علیرضا پناهیان»؛ «جنگ در کربلا، خیلی با نامردی بود. چند ده هزار نفر مقابل هفتاد نفر. صبح عاشورا قبل از اینکه جنگ شروع بشود، شمر ملعون از پشت خیمه های امام حسین(ع)آمد برای شناسایی خیمه های اهل حرم...»

05':03''

68

0

/Play/257840/ذره-ذره-جام-بلا-در-کربلا

روضه ای سوزناک از حجت الاسلام «علیرضا پناهیان» در محضر رهبر معظم انقلاب «امان از زمانی که عباس را به زمین زدند، بعد از آن بود که نامردها دور امام حسین علیه السلام را گرفتند»

02':03''

26

0

/Play/257838/نظم-کربلا-با-عباس-بود

روضه ای شنیدنی از حجت الاسلام «علیرضا پناهیان» در محضر رهبر معظم انقلاب «حضرت اباالفضل العباس مظهر حق طلبی بود و ادبش اجازه نمی داد در محضر امام زمانش ساکت بایستد. مظهر غضب برای حق او بود»

01':57''

22

0

/Play/257837/عباس،-مظهر-حق-طلبی

حکایتی تاریخی از حجت الاسلام و المسلمین «ناصر رفیعی» :«یکی از مشرکین که بعد از جنگ بدر کینه رسول خدا را در دل داشت آمد مدینه تا رسول خدا را ترور کند. ولی تا کرامتی از پیامبر (ص) دید مسلمان شد»

02':29''

46

0

/Play/257796/زمینه-توبه-و-پذیرش-اسلام

روایتی زیبا از حجت الاسلام و المسلمین «ناصر رفیعی» :«ادیسون هرچه دارد، مدیون مادرش است. در مدرسه مسخره اش می کردند و می گفتند کودن. سه ماه بیشتر مدرسه نرفت ولی مادرش در خانه تعلیم او را به عهده گرفت و جزء نوابغ روزگارش شد»

01':17''

29

0

/Play/257795/تکریم-مادر-توسط-ادیسون

روایتی زیبا از حجت الاسلام و المسلمین «ناصر رفیعی» :«وقتی حکم ممنوعیت ماهیگیری در روز شنبه از طرف خدای متعال بر بنی اسراییل نازل شد، آنها هم حوضچه هایی نزدیک رودخانه درست کردند تا ماهی ها را به داخل حوض برانند و یکشنبه ماهی ها را صید می کردند. ولی با این کار خودشان را نابود کردند»

01':13''

30

0

/Play/257794/هلاکت-بر-اثر-توجیه-گناه

حکایتی زیبا از گلستان سعدی توسط حجت الاسلام و المسلمین «ناصر رفیعی» :«سعدی نقل می کند در ایام طفولیت نصف شبی به مسجد جامع رفتیم و دیدیم مردم همه خوابیدند. ما مشغول نماز شب شدیم. بعد از نماز به پدرم گفتم چرا مردم بلند نمی شوند دو رکعت به خدای یگانه بجای بیاورند؟ پدرم نصیحتم کرد که ای پسر تو هم اگر مثل مردم می خوابیدی بهتر از این بود که نماز خواندی ولی عجب و غرور داشتی و پشت مردم غیبت کردی»

01':27''

23

0

/Play/257788/خوابیدنی-که-بهتر-از-نماز-با-عجب-است

روایتی زیبا از حجت الاسلام و المسلمین «ناصر رفیعی» :«روزی امام صادق علیه السلام از جایی عبور می کردند دیدند شخصی زمین افتاده و از درد ناله می کند. یکی از یاران گفت من میشناسمش او یهودی است. بیایید برویم. حضرت بلافاصله فرمود مگر انسان نیست؟ برایش آب و غذا بیاورید»

00':54''

27

0

/Play/257786/رافت-اسلامی-به-یهودی

داستانی زیبا از مثنوی توسط حجت الاسلام و المسلمین «ناصر رفیعی» :«فرماندهی به لشکریانش گفت در این بیابان تاریک هر چه که زیر پایتان ریخته جمع کنید که به دردتان می خورد. بعد از اینکه از بیابان عبور کردند و هوا روشن شد، دیدند گنج و جواهر بوده. همه حسرت می خوردند. کسی که بر نداشته بود حسرت برنداشتن را میخورد و کسی که برداشته، حسرت می خورد ای کاش بیشتر بر میداشت.»

01':46''

24

0

/Play/257783/حسرت-همگانی

روایتی زیبا از حجت الاسلام و المسلمین «ناصر رفیعی» :«پیر زنی به منصور دوانقی گفت من از نوادگان امام حسین (ع) هستم. پدرم و برادرم و عمویم به دست ماموران تو کشه شده اند. الان تنا پسرم هم در زندان تو است به جرم علوی بودن. دستور به آزادش کنند. منصور با عصبانیت گفت پسرت را هم می کشم. پیر زن نفرینش کرد همان لحظه اسب منصور رم کرد و به زمین زد و در همان سال موسم حج به درک واصل شد»

03':12''

33

0

/Play/257782/آه-پیر-زن-علوی-چه-زود-گرفت

داستان قرآنی از حجت الاسلام و المسلمین «ناصر رفیعی» :«بلقیس ملکه سبا وقتی نامه سلیمان پیامبر را دید با وزرایش مشورت کرد و سلیمان را با هدایایی پرقیمت امتحان کرد که ببیند دنیا طلب است یا نه ولی سلیمان هدایا را باز گرداند و او را تهدید کرد»

01':33''

21

0

/Play/257773/امتحان-سلیمان-توسط-بلقیس

روایتی زیبا از حجت الاسلام و المسلمین «ناصر رفیعی» :«ابراهیم نبی آمد مکه به دیدن خانواده اش ولی اسماعیل منزل نبود و برگشت وقتی اسماعیل آمد منزل و دید که پدرش رفته، بر جایی که ابراهیم پیامبر ایستاده بود بوسه زد»

00':49''

25

0

/Play/257771/بوسه-بر-جای-پدر

روایتی زیبا از حجت الاسلام و المسلمین «ناصر رفیعی» :«شخص ثروتمندی وصیت کرد که فرزندانش کارهای خیری بعد از مرگش انجام دهند. عارفی به او گفت چراغ را جلو جلو برای قبرت بفرست نه از پشت سر. معلوم نیست بعد از تو فرزندانت به وصیتت عمل بکنند»

00':54''

159

0

/Play/257764/چراغ-را-از-جلو-بفرست

موعظه ای شنیدنی از حجت الاسلام و المسلمین «ناصر رفیعی» :«عارفی بود که کار می کرد و پول خوبی به دست می آورد ولی پولها را خرج فقرا کرده و صدقه می داد و خودش نان خشک می خورد . می گفت کلاه سر دنیا می گذارم. از دنیا پیدا می کنم ولی برای آخرت خرج می کنم»

00':38''

141

0

/Play/257763/کلاه-سر-دنیا-می-گذارم

حکایتی جالب از حجت الاسلام و المسلمین «ناصر رفیعی» :«روزی عقیل به دیدن معاویه رفت ولی معاویه او را مسخره کرد و گفت عموی این شخص ابولهب است. ولی عقیل هم کم نیاورد و گفت همسر ابولهب که در قرآن در باره او حمالة الحطب (هیزم جهنم و آتش بیار معرکه) گفته شده، عمه معاویه است»

01':11''

179

0

/Play/257762/عمه-معاویه-و-هیزم-جهنم

روایتی زیبا از حجت الاسلام و المسلمین «ناصر رفیعی» :«روزی اعور به نزد معاویه رفت و معاویه او را مسخره کرد. ولی اعور هم جواب دندان شکنی به او داد و گفت معاویه به معنای سگ است»

00':26''

125

0

/Play/257760/معاویه-به-معنای-سگ-است

حکایتی شنیدنی از حجت الاسلام و المسلمین «ناصر رفیعی» :«خواجه منصور وزیر سلطان طغرل بود. به سلطان گفت من اگر در بندگی خدا کوتاهی کنم حتما در تبعیت از تو هم کوتاهی خواهم کرد. پس بهتر است اول بنده خوب خدا باشم تا حق چاکری تو را نیز خوب بجا بیاورم»

01':44''

120

0

/Play/257759/خواجه-منصور-وزیر-طغرل

حکایتی از حجت الاسلام و المسلمین «ناصر رفیعی» :«عمر بن عبدالعزیز درباره حجاج بن یوسف می گوید اگر از اول تاریخ تمام خبیث ها را جمع کنیم در یک کفه ترازو و حجاج را هم در کفه دیگر، خباثت حجاج از همه بیشتر می شود»

02':57''

64

0

/Play/257718/خباثت-حجاج-بن-یوسف

روایتی زیبا از حجت الاسلام و المسلمین «ناصر رفیعی» :«وقتی عمار دهنی کوفی در دادگاه اهل سنت کوفه شهادتی داد، قاضی گفت شهادت تو چون شیعه و رافضی هستی قبول نیست. عمار دهنی مثل باران گریه کرد و گفت من لیاقت این کلمات را ندارم. وقتی جریان را به امام صادق(ع) گفت حضرت فرمود خدای متعال به خاطر ادبت، تمام گناهانت را بخشید»

03':18''

55

0

/Play/257717/عمار-دُهنی-کوفی

داستانی زیبا از حجت الاسلام و المسلمین «ناصر رفیعی» :«صفیه دختر حیی بن اخطب میگوید پدرم مرا خیلی دوست داشت ولی روزی بسیار عصبانی آمد به منزل و با عمویم در مورد پیغمبر آخرالزمان صحبت می کردند و می گفت تا آخرین قطره خون با او می جنگم»

01':06''

61

0

/Play/257716/صفیه-دختر-حیی-بن-اخطب

موعظه ای شنیدنی از حجت الاسلام و المسلمین «ناصر رفیعی» :«محمد بن ابی عمیر از اصحاب امام صادق علیه السلام بود ولی با اینکه خودش دچار فقر شدیدی شد و به یک درهم محتاج بود، وقتی شخصی که به او ده هزار درهم بدهکار بود خانه اش را فروخت تا بدهی اش را بپردازد، ولی محمد بن ابی عمیر گفت از امام صادق علیه السلاام شنیدم شخص مقروض نباید از خانه رانده شود»

01':23''

46

0

/Play/257715/محمد-بن-ابی-عمیر

حکایتی آموزنده از حجت الاسلام و المسلمین «ناصر رفیعی» :«شخصی که بسیار موجه هم بود بعد از مرگش او را در خواب دیدند که دچار عذاب سختی در برزخ شده وقتی علتش را پرسیدند گفت برای تحقیق یک دختری برای ازدواج نزد من آمدند ولی چون آن دختر را برای پسر خودم هم می خواستم مجبور شدم حقیقت را نگویم»

01':34''

37

0

/Play/257712/کیفر-ناحق-گویی

موعظه ای شنیدنی از حجت الاسلام و المسلمین «ناصر رفیعی» :«اگر خیانت شریح قاضی نبود، شاید هانی و مسلم به شهادت نمی رسیدند و جریان کربلا اتفاق نمی افتاد»

01':57''

37

0

/Play/257710/خیانت-فقیه-کوفه

داستانی زیبا توسط «شیخ حسین انصاریان» در مورد زندگانی آیت الله سید مرتضی لاهیجانی که در اوج فقر و نداری ولی نسبت به علم و حکمت بسیار علاقه شدیدی داشت و ذکر کرامتی عجیب از زندگانی ایشان.

10':21''

190

0

/Play/257194/سید-مرتضی-لاهیجانی

حکایت مردی که به خاطر ترس از خدا، دست از گناه کشید و خودش را از پشت بام به زمین انداخت ولی چبرئیل به فرمان خدا او را در هوا گرفت از زبان حجت الاسلام «شیخ حسین انصاریان»

11':18''

268

0

/Play/257193/پاداش-ترک-گناه

کتاب صوتی «سرنوشت» بخش هایی از زندگی عبدالله(ع) پدر گرامی حضرت محمد (صل الله علیه وآله ) را بازگو می کند «جد بزرگ رسول خدا (ص) عبدالمطلب با خدا عهد می کند که اگر ده پسر داشته باشد یکی از آنها را در راه خدا قربانی کند .قرعه به نام عبدالله پدر بزرگوار پیامبر(ص) می افتد . اما مردم مکه با این کار مخالفت می کنند و به عبدالمطلب پیشنهاد می کنند که برای یافتن راه چاره به نزد زنی غیب گو به نام قطبه برود.» با سردبیری جهانشاه آل محمود و تهیه کنندگی نعمت رئوفی در مرکز هنرهای نمایشی رادیو تهیه و تولید شده است.

02:10':02''

3615

0

/Play/249087/سرنوشت

توی یه خونه بزرگ و چند طبقه، چند تا بچه کوچولو بودند که همگی با هم دوست بودند... بهترین های «شب‌به‌خیر کوچولو» با صدای مریم نشیبا

10':29''

23718

23

0

/Play/248713/بهترین-کار

بی بی گلاب پیرزن مهربون قصه مون، هر روز می اومد توی باغچه و درختان و گل های پژمرده و خشک شده نگاه می کرد و می گفت: آخه پس کی دوباره این باغ سبز می شه... بهترین های «شب‌به‌خیر کوچولو» با صدای مریم نشیبا

10':03''

12633

5

0

/Play/248687/بهار-کیه-و-بهار-چیه

حکایتی زیبا از حجت الاسلام و المسلمین «سید حسین مومنی» :«جوان یتیمی بود که شبانه روز فقط دو ساعت می خوابید و بقیش را در نانوایی کار می کرد تا پولی را که در میاورد هم خرج مادر و خواهرش را در بیاورد و هم برای زیارت کربلا پس انداز می کرد.»

01':10''

5617

4

0

/Play/246349/به-عشق-کربلا

ماجرای آموزنده از حجت الاسلام و المسلمین «سید حسین مومنی» :«علی بن مهزیار اهوازی بعد از بیست بار حج بجا آوردن مشرف به دیدار حضرت ولیعصر(عج) شد. وقتی به دیدار مشرف شد، حضرت گلایه کردند که ای پسر مهزیار چرا دیر آمدی، علی بن مهزیار عرض کرد آقا جان بیست سال است دنبالتان هستم. حضرت فرمود نه. آمدی ولی موانع را کنار نزدی»

01':28''

3176

2

0

/Play/246347/علی-بن-مهزیار

نقل ماجرایی تاریخی از حجت الاسلام و المسلمین «ناصر رفیعی» :«وزیر معتصم عباسی یک خانه بلندی ساخت که مشرف به خانه های مردم بود و از آنجا به ناموس مردم چشم چرانی می کرد تا اینکه محبت دختری که در عقد دیگری بود به دلش افتاد و با زود و فریب و شاهد دروغین آن دختر را تصاحب کرد ولی پدر دختر به معتصم شکایت کرد و معتصم وزیر و شاهد های دروغین را اعدام کرد»

04':26''

6864

5

0

/Play/246346/عاقبت-یک-لحظه-چشم-چرانی

موعظه ای شنیدنی از حجت الاسلام و المسلمین «ناصر رفیعی» :«گربه ای یک زنی را اذیت می کرد. آن زن گربه را زندانی کرد تا از گرسنگی مرد. خبر به رسول خدا (ص) رسید و خیلی ناراحت شدند و فرمودند در قیامت این زن را در جهنم به همین صورت عذابش خواهند کرد»

00':33''

408

1

0

/Play/246344/کیفر-حیوان-آزاری

حکایتی زیبا از حجت الاسلام و المسلمین «ناصر رفیعی» :«شخص متدینی بود که با پیامک و شبکه مجازی با دختری آشنا شد و بعد از رفاقت و رابطه نزدیک، مادر دختر در خانه آنها را دید و ... »

03':18''

2111

1

0

/Play/246342/پیامکی-که-منجر-به-دو-قتل-شد

موعظه ای شنیدنی از حجت الاسلام و المسلمین «ناصر رفیعی» :«در روایت آمده که شخصی را به سوی جهنم می برند ولی تند تند به پشت سرش نگاه می کند و منتظر چیزی است. وقتی ملائکه می پرسند چه کار داری؟ می گوید یاد آیات رحمت قرآن افتادم که خدای متعال همه گناهان را می بخشد و الان منتظر رحمت و مغفرت او هستم. خدای متعال می فرماید او را برگردانید چرا که حسن ظن به ما دارد»

01':49''

1306

0

/Play/246338/نتیجه-حسن-ظن-به-خدای-متعال

نقل داستانی تاریخی از حجت الاسلام و المسلمین «ناصر رفیعی» :«در اختلاف بین بنی عباس و بنی امیه قاتل یکی از حاکمان بنی عباس که از بنی امیه بود مهمان پسر آن حاکم بود ولی وقتی فهمید مهمانش قاتل پدرش هست بااینکه بسیار غضبناک بود، او را رها کرد »

03':45''

295

2

0

/Play/246335/تکریم-مهمان

ماجرای آموزنده از حجت الاسلام و المسلمین «ناصر رفیعی» :«اسحاق بن عمار در مکه امام صادق علیه السلام را دید که حضرت او را تحویل نگرفت وقتی علتش را پرسید حضرت فرمود چرا برای خودت منشی استخدام کردی و خودت را از خدمت مستقیم به مردم محروم کردی؟ عرض کرد ترسیدم شهرت پیدا کنم. حضرت فرمود در خدمت به مردم ریا و شهرت نیست و برو در خانه ات را به روی مردم باز کن و خودت امور مردم را رسیدگی کن»

02':14''

433

0

/Play/246098/ریا-و-شهرت-در-خدمت-به-مردم

حکایتی شنیدنی از حجت الاسلام و المسلمین «ناصر رفیعی» :«امام صادق علیه السلام فرمودند یک مومنی در شهری مسلمان نشین بود ولی حاکم و مردمانش به آن مومن اذیت و آزار می رساندند ولی این مومن به یک شهر دیگری که مردمانش مشرک بودند مهاجرت کرد و یک مشرک به این مومن تکریم می کرد و کارهایش را انجام میداد وقتی آن مشرک از دنیا رفت خدای متعال او را در جهنم نسوزاند و به او غذا هم میداد ولی بخاطر شرکش به بهشت هم نبرد»

02':32''

734

0

/Play/246096/پاداش-تکریم-به-مومن

حکایتی تاریخی از حجت الاسلام و المسلمین «ناصر رفیعی» در شان نزول آیه 51 سوره نساء :«ابوسفیان به کعب بن اشرف یهودی گفت من بی سوادم ولی تو کتابهای زیادی خواندی از تو می خواهم بدون تعصب بگویی که آیا ما بر حق هستیم یا محمد (ص)؟ کعب گفت شما دینتان را شرح بدین تا قضاوت کنم. وقتی ابوسفیان از خودشان و مهمان نوازی و ... توضیح داد، کعب گفت شما بر حق هستین و آمد نزد بتهای ابوسفیان در حضور همه سجده کرد و بعد از این جریان آیه 51 سوره نساء در این زمینه بر رسول خدا (ص) نازل شد»

04':43''

327

0

/Play/246087/گفتگوی-ابوسفیان-با-کعب-بن-اشرف

بیان ماجرایی زیبا از حجت الاسلام و المسلمین «ناصر رفیعی» :«روزی ابوذر به بلال عصبانی شد و حرف بدی به او زد ولی زود پشیمان شد و معذرت خواهی کرد و صورتش را زمین گذاشت و گفت بلال بیا پایت را بذار روی صورتم»

00':49''

280

0

/Play/246085/بد-تر-از-گناه،-توجیه-گناه-است

موعظه ای شنیدنی از حجت الاسلام و المسلمین «ناصر رفیعی» :« قربان درست است نه قربانی یعنی وسیله ای که با آن به خدا نزدیک می شویم. قابیل بدترین محصول خود را برای قربان کردن انتخاب کرد ولی هابیل بهترین و چاق ترین گوسفند خود را انتخاب کرد تا در راه خدا قربان کند و قربان کردنش قبول شد.»

04':41''

222

0

/Play/246083/بهترین-وسیله-را-برای-قربانی-انتخاب-کن

هنرمندان