سهراب سپهری

لطفا منتظر باشید ...
پنهان کردن پلیر
صوت تبیان بارگذاری صوت

جدیدترین ها

محبت شیرین!
5871 03':13'' 2.96 MB
سهراب سپهری
سهراب سپهری

بیوگرافی

(۱۵ مهر ۱۳۰۷ کاشان – ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ تهران) شاعر، نویسنده و نقاش اهل ایران بود. او از مهم‌ترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبان‌های بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده‌اند.

سهراب سپهری در ۱۵ مهرماه ۱۳۰۷ در کاشان به دنیا آمد.پدربزرگش میرزا نصرالله خان سپهری نخستین رئیس تلگراف‌خانه کاشان بود. پدرش «اسدالله» و مادرش «ماه‌جبین» نام داشتند که هر دو اهل هنر و شعر بودند.

دورهٔ ابتدایی را در دبستان خیام کاشان (شهید مدرّس فعلی) (۱۳۱۹) و متوسّطه را در دبیرستان پهلوی کاشان گذراند و پس از فارغ‌التحصیلی در خرداد۱۳۲۲ در دورهٔ دوسالهٔ دانش‌سرای مقدماتی پسران به استخدام ادارهٔ فرهنگ کاشان درآمد. در شهریور ۱۳۲۷ در امتحانات ششم ادبی شرکت نمود و دیپلم دوره دبیرستان خود را دریافت کرد. سپس به تهران آمد و در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم‌زمان به استخدام شرکت نفت در تهران درآمد که پس از ۸ ماه استعفا داد. سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین مجموعهٔ شعر نیمایی خود را به نام مرگ رنگ منتشر کرد. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده هنرهای زیبا فارغ‌التحصیل شد و نشان درجه اول علمی را دریافت کرد. در همین سال در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعهٔ شعر خود را با عنوان زندگی خواب‌هامنتشر کرد. در آذر ۱۳۳۳ در ادارهٔ کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها شروع به کار کرد و در هنرستان‌های هنرهای زیبا نیز به تدریس می‌پرداخت.

سهراب به فرهنگ مشرق‌زمین علاقه خاصی داشت و سفرهایی به هندوستان، پاکستان، افغانستان، ژاپن و چینداشت. مدتی در ژاپن زندگی کرد و هنر «حکاکی روی چوب» را در آنجا فراگرفت. همچنین به شعر کهن سایر زبان‌ها نیز علاقه داشت؛ از این رو ترجمه‌هایی از شعرهای کهن چینی و ژاپنی انجام داد.

در مرداد ۱۳۳۶ از راه زمینی به کشورهای اروپایی سفر کرد و به پاریس و لندن رفت. ضمناً در مدرسهٔ هنرهای زیبای پاریس در رشتهٔ لیتوگرافی نام‌نویسی کرد. در دورانی که به اتفاق حسین زنده‌رودی در پاریس بود بورس تحصیلی‌اش قطع شد و برای تأمین مخارج و ماندن بیشتر در فرانسه و ادامهٔ نقاشی، مجبور به کار شد و برای پاک کردن شیشهٔ آپارتمان‌ها، گاهی از ساختمان‌های بیست‌طبقه آویزان می‌شد.

وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاه‌ها به معرض نمایش می‌گذاشت. حضور در نمایشگاه‌های نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت. سهراب سپهری مدتی در اداره کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرست سازمان سمعی و بصری در سال ۱۳۳۷ مشغول به کار شد. از مهر۱۳۴۰ نیز شروع به تدریس در هنرکدهٔ هنرهای تزیینی تهران نمود. پدر وی که به بیماری فلج مبتلا بود، در سال ۱۳۴۱ فوت کرد. در اسفند همین سال بود که از کلیهٔ مشاغل دولتی به کلی کناره‌گیری کرد. پس از این سهراب با حضور فعال‌تر در زمینه شعر و نقاشی آثار بیشتری آفرید و راه خویش را پیدا کرد. وی با سفر به کشورهای مختلف ضمن آشنایی با فرهنگ و هنرشان نمایشگاه‌های بیشتری را برگزار نمود.

سهراب هنرمندی جستجوگر، تنها، کمال‌طلب، فروتن و خجول بود که دیدگاه انسان مدارانه‌اش بسیار گسترده و فراگیر بود. از این رو آثار وی همیشه با نقد و بررسی‌هایی همراه بوده‌اند. برخی از کتاب‌های او چنین می‌باشند: «تا انتها حضور»، «سهراب مرغ مهاجر» و «هنوز در سفرم»، «بیدل، سپهری و سبک هندی»، «تفسیر حجم سبز»، «حافظ پدر، سهراب سپهری پسر، حافظان کنگره»، «نیلوفر خاموش: نظری به شعر سهراب سپهری» و «نگاهی به سهراب سپهری».

خانواده

مادر سهراب، ماه‌جبین، که اهل شعر و ادب هم بود، در خرداد سال ۱۳۷۳ درگذشت. منوچهر سپهری، برادر ارشد سهراب و تنها برادر وی که هم‌بازی دوران کودکی سهراب بود نیز در سال ۱۳۶۹ درگذشت. او سه خواهر به نام‌های همایون‌دخت، پری‌دخت و پروانه دارد.

شعر

شعر سهراب سپهری.gif

وی در ابتدا به سبک نیماییشعر می‌سرود ولی بعدها رویه خودش را باز شناخت. در این شیوه جدید سهراب سپهری بر دیدگاه انسان مدارانه و آموخته‌هایی که از فلسفه ذن فرا گرفته بودبه شیوه جدیدی دست یافت که «حجم سبز» شیوه تکامل یافته سبکش محسوب می‌شود.وی عادت داشت که دور از جامعه آثار هنری اش را خلق کند و برای رسیدن به تنهایی‌هایش «قریه چنار» و کویرهای کاشان را انتخاب کرده بود.

شعر وی صمیمی، سرشار از تصویرهای بکر و تازه‌است که همراه با زبانی نرم، لطیف، پاکیزه و منسجم تصویر سازی می‌کند. از معروفترین شعرهای وی می‌توان به: نشانی، صدای پای آب و مسافر را نام برد که شعر صدای پای آب یکی از بلندترین شعرهای نو زبان فارسی است. کریم امامیکه از دوستان نزدیک وی بوده در زمان حیاتش برخی از شعرهای سهراب را به زبان انگلیسی ترجمه کرده‌است. در سال ۱۳۷۵، ترجمه انگلیسی دو مجموعه صدای پای آب و حجم سبز با ترجمه اسماعیل سلامی و عباس زاهدی توسط انتشارات زبانکده منتشر شد. بعدها نیز مترجمان دیگری شعرهای وی را به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه کردند. در سال ۱۳۷۱ شعرهای منتخبی از دو کتاب حجم سبز و شرق اندوه با نام «ما هیچ، ما نگاه» توسط «کلارا خانیس» به زبان اسپانیایی ترجمه شد. در سال ۱۳۷۵ منتخبی از اشعار سهراب سپهری توسط هنرمند ایرانی جاوید مقدس صدقیانی به زبان ترکی استانبولی ترجمه و از سوی انتشارات YKY در کشور ترکیه منتشر شد.

نمونه اشعار

قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند

قایق از تور تهی
و دل از آروزی مروارید،
همچنان خواهم راند
نه به آبیها دل خواهم بست
نه به دریا ـ پریانی که سر از آب بدر می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی گیران
می فشانند فسون از سر گیسوهاشان

همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند
«دور باید شد، دور
مرد آن شهر، اساطیر نداشت
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود
هیچ آئینه تالاری، سرخوشیها را تکرار نکرد
چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود
دور باید شد، دور
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره هاست
همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند

پشت دریاها شهری ست
که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است
بامها جای کبوترهایی است، که به فواره هوش بشری می نگرند
دست هر کودک ده ساله شهر، شاخه معرفتی است
مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند
که به یک شعله، به یک خواب لطیف

خاک موسیقی احساس تو را می شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد

پشت دریا شهری ست
که درآن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است
شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند

پشت دریاها شهری ست
قایقی باید ساخت
محمد نوری و محمد اصفهانی خوانندگان پاپ موسیقی ایران این قطعه شعر را آهنگسازی و اجرا نمودند.

نقاشی

وی در نقاشی از دستاوردهای زیبایی شناختی شرق و غرب بهره‌مند گشته بود که این تاثیرها در آثارش جلوه گر بودند. در آثار نقاشی اش رویکرد نوین و متفاوتی داشت به طوریکه فرم‌های هندسی نخودی و خاکستری رنگش با تمامی نقاشان فیگوراتیو همزمانش متفاوت بود. او در نقاشی به شیوه‌ای موجز، نیمه انتزاعی دست یافت که برای بیان مکاشفه‌های شاعرانه اش در طبیعت کویری کارگشا بود. سپهری بیشتر نمایشگاه‌های داخلی آثار نقاشی اش را در «گالری سیحون» برگزار می‌کرد و عادت نداشت که برای روز معرفی در نمایشگاه شرکت کند. نقاشی سپهری هرچه پیش رفته کمتر به وسیلهٔ کنترل مستقیم قلم مو پدید آمده ودر سری آثار متاخرش بیشتر رفتاری فی البداهه توسط ابزارهای غیر سنتی نقاشیست؛ شهروز نظری دراین باره می‌نویسد: او در آخرین دوران کاری اش به تکنیکیاز بافت گذاری (texture) دست یافت که تا به امروز برای بسیاری از هنرمنداندست نیافتنی به نظر می‌رسد. درخت‌های او نتیجه پرهیزش از رنگ گذاری با قلممو هستند. او در این آثار حوادث رنگی را تبدیل به موضوع آثارش می‌کند. استفاده از کاردک‌های بزرگ چوبی و رنگ‌های رقیق شده و بافت ریز و درهم شده پارچه‌های بوم محصول تحقیقات وسیع او بر نقاشی آن سال‌های غرب (آبستره) و شگردهای نقاشی سنتی مشرق زمین است.

امضای وی بر روی نقاشی‌هایش به خط نستعلیق بوده که به نظر مرتضی ممیز جلوه از روحیه فروتنانه و ایرانی اش دارد.از آثار او می‌توان به «طبیعت بیجان» ۱۳۳۶، «شقایقها، جویبار و تنه درخت» ۱۳۳۹، «علفها و تنه درخت» ۱۳۴۱، «ترکیب بندی با نوارهای رنگی» ۱۳۴۹، «ترکیببندی با مربعها» ۱۳۵۱ و «منظره کویری» ۱۳۵۷ اشاره کرد.[۱۴]برخی از آثار وی در نزد مجموعه داران و دوستان سپهری قرار دارد و پروانه سپهری خواهر سهراب، آثاری از وی را که در اختیار داشت به موزه کرمان اهدا نمود.

سپهری رکورددار قیمت نقاشی مدرن ایرانی ست. در سال ۱۳۹۳، یکی از تابلوهای درخت او در حراج تهران به قیمت یک میلیارد و هشت صدهزار تومان به فروش رسید.

درگذشت

آرامگاه سهراب سپهری. در اسفند ۱۳۸۷، سنگ سیاهرنگی بر روی این سنگ نصب‌شد.

سهراب سپهری در سال ۱۳۵۸ به بیماری سرطان خون مبتلا شد و به همین سبب درهمان سال برای درمان به انگلستان رفت، اما بیماری بسیار پیشرفت کرده بود ووی ناکام از درمان به تهران بازگشت. او سرانجام در غروب ۱ اردیبهشت سال ۱۳۵۹ در بیمارستان پارس تهران به علت ابتلا به بیماری سرطان خون درگذشت. صحن امامزاده سلطان‌علی‌بن محمد باقر روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب گردید.

در ابتدا یک کاشی فیروزه‌ای در محل دفن سهراب سپهری نصب‌شد، و سپس با حضور خانواده وی سنگ سفید رنگی جایگزین آن گردید که بر روی آن قسمتی از شعر«واحه‌ای در لحظه» از کتاب حجم سبز با خطاطی رضا مافی حکاکی شده‌بود:

به سراغ من اگر می‌آیید
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من

این سنگ در مهر ۱۳۸۴ با بی‌دقتی کارگران و به علت سقوط مصالح ساختمانی بر روی آن شکست و با سنگ سفیدرنگ دیگری که سعی شده‌بود با سنگ قبلی شباهت داشته‌باشد تعویض شد.
در ۲۹ اسفند ۱۳۸۷، سنگ بزرگتر سیاهرنگی بر روی سنگ سفید نصب گردید.

آلبــــوم
تک فایــــل
مجمــــوعه ها
ویدئوهــــا
تعداد نتایج : 63
این فایل صوتی، یکی از فایلهای صوتی انگشت شماری است که از سهراب سپهری برجای مانده است. شما در این فایل صوتی کوتاه که گویا یک گپ خودمانی در منزل یکی از دوستان سهراب است، صدای این شاعر پرآوازه را می‌شنوید که درباره ویژگی‌های معماری خانه‌های قدیمی صحبت می‌کند(1:01)
01':01''
8997
17
0
«ابری نیست / بادی نیست / می نشینم لب حوض / گردش ماهی ها / روشنی، من، گل، آب، پاکی خوشه زیست / مادرم، ریحان می چیند؛ نان و ریحان و پنیر / آسمانی بی ابر، اطلسی هایی ...، اثر: سهراب سپهری» بخش نخست کتاب صوتی «ابری نیست» با اجرای «زنده یاد خسرو شکیبایی» (15:25)
15':25''
4464
1
0
«می روم بالا تا اوج / من پر از بال و پرم / راه می بینم در ظلمت / من پر از فانوسم / من پر از نورم و شن / و پر از دار و درخت / پرم از راه، از پل، از رود، از موج، پرم از سایه، برگی در آب / چه درونم تنهاست ...، اثر: سهراب سپهری»؛ بخش پایانی کتاب صوتی «ابری نیست» با اجرای «زنده یاد خسرو شکیبایی» (16:45)
16':45''
1184
2
0
کلیپ صوتی زیبا و احساسی از اشعار مرحوم سهراب سپهری با عنوان «نیایش»(تولید اختصاصی بانک صوتی تبیان)(2:56)
02':56''
4752
8
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ دفتر «ماهیچ، ما نگاه»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «سال میان دو پلك را/ثانیه هایی شبیه راز تولد؛ بدرقه كردند؛ كم كم، در ارتفاع خیس ملاقات؛ صومعه نور ساخته می شد/حادثه از جنس ترس بود/ترس؛ وارد تركیب سنگ ها می شد/حنجره ای در ضخامت خنك باد؛ غربت یك دوست را؛ زمزمه می كرد/از سر باران؛ تا ته پاییز؛ تجربه های كبوترانه روان بود» (1:18)
01':18''
5025
5
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ دفتر «ماهیچ، ما نگاه»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «امشب در یك خواب عجیب؛ رو به سمت كلمات؛ باز خواهد شد/باد چیزی خواهد گفت/سیب خواهد افتاد، روی اوصاف زمین خواهد غلتید، تا حضور وطن غایب شب خواهد رفت/سقف یك وهم فرو خواهد ریخت/چشم/ هوش محزون نباتی را خواهد دید» (1:47)
01':47''
3603
1
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ دفتر «ماهیچ، ما نگاه»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «ظهر بود/ابتدای خدا بود/ریگ زار عفیف گوش می كرد، حرف هایی اساطیری آب را می شنید/آب مثل نگاهی به ابعاد ادراك/لكلك مثل یك اتفاق سفید بر لب بركه بود» (1:40)
01':16''
2760
2
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ دفتر «ماهیچ، ما نگاه»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «ماه رنگ تفسیر مس بود/مثل اندوه تفهیم بالا می آمد/سرو شیهه بارز خاك بود/كاج نزدیك مثل انبوه فهم صفحه ساده فصل را سایه میزد/كوفی خشك تیغال ها خوانده می شد» (1:16)
01':16''
2979
3
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ دفتر «ماهیچ، ما نگاه»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «كاج های زیادی بلند/زاغ های زیادی سیاه/آسمان به اندازه آبی/سنگچین ها، تماشا، تجرد/كوچه باغ فرا رفته تا هیچ/ناودان مزین به گنجشك‌/آفتاب صریح/خاك خوشنود/چشم تا كار می كرد، هوش پاییز بود» (1:58)
01':58''
2942
4
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ دفتر «ماهیچ، ما نگاه»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «آسمان پر شد از خال پروانه های تماشا/عكس گنجشك افتاد در آب رفاقت/فصل پرپر شد از روی دیوار در امتداد غریزه‌/باد می آمد از سمت زنبیل سبز كرامت/ شاخه مو به انگورمبتلا بود/كودك آمد جیب هایش پر از شور چیدن‌» (4:38)
04':38''
3069
-2
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ دفتر «ماهیچ، ما نگاه»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «این وجودی كه در نور ادراك مثل یك خواب رعنا نشسته/روی پلك تماشا/واوه هایی تر و تازه می پاشد/چشم هایش نفی تقویم سبز حیات است/ صورتش مثل یك تكه تعطیل عهد دبستان سپید است‌» (3:34)
03':34''
3015
3
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ دفتر «ماهیچ، ما نگاه»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «ای میان سخن های سبز نجومی!/برگ انجیر ظلمت/عفت سبز را می رساند/سینه آب در حسرت عكس یك باغ می سوزد/سیب روزانه در دهان طعم یك وهم دارد/ای هراس قدیم! در خطاب تو انگشت های من از هوش رفتند» (4:18)
04':18''
2976
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ دفتر «ماهیچ، ما نگاه»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «ای عبور ظریف! بال را معنی كن تا پر هوش من از حسادت بسوزد/ای حیات شدید!/ریشه های تو از مهلت نور آب می نوشد/آدمی زاد- این حجم غمناك‌- روی پاشویه وقت/ روز سرشاری حوض را خواب می بیند» (2:44)
02':44''
2881
2
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ دفتر «ماهیچ، ما نگاه»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «روزی كه دانش لب آب زندگی می كرد، انسان در تنبلی لطیف یك مرتع با فلسفه های لاجوردی خوش بود/در سمت پرنده فكر می كرد/ با نبض درخت، نبض او می زد/مغلوب شرایط شقایق بود/مفهوم درشت شط در قعر كلام او تلاطم داشت» (1:17)
01':17''
2128
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ دفتر «ماهیچ، ما نگاه»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «باران اضلاع فراغت را می شست‌/من با شن های مرطوب عزیمت بازی می كردم/و خواب سفرهای منقش می دیدم/من قاتی آزادی شن ها بودم/من دلتنگ بودم‌» (1:15)
02':20''
1813
1
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ دفتر «ماهیچ، ما نگاه»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «زن دم درگاه بود با بدنی از همیشه‌/رفتم نزدیك چشم، مفصل شد/حرف بدل شد به پر، به شور، به اشراق‌/ سایه بدل شد به آفتاب‌/ رفتم قدری در آفتاب بگردم‌» (2:20)
02':20''
2610
1
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ دفتر «ماهیچ، ما نگاه»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «صبح شوری ابعاد عید ذایقه را سایه كرد/عكس من افتاد در مساحت تقویم‌/در خم آن كودكانه های مورب‌، روی سرازیری فراغت یك عید/داد زدم/ به، چه هوایی!/در ریه هایم وضوح بال تمام پرنده های جهان بود» (2:20)
02':20''
2017
2
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ مجموعه «آواز آفتاب»؛ با صدای«مریم شایسته»؛ «به کنار تپه ی شب رسید/ با طنین روشن پایش آیینه ی فضا شکست/ دستم را در تاریکی اندوهی بالا بردم/ و کهکشان تهی تنهایی را نشان دادم/ شهاب نگاهش مرده بود/ غبار کاروان ها را نشان دادم» (1:28)
01':28''
2888
-1
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ مجموعه «آواز آفتاب»؛ با صدای«مریم شایسته»؛ «از شب ریشه سرچشمه گرفتم و به گرداب آفتاب ریختم/ بی پروا بودم: دریچه ام را به سنگ گشودم / مغاک جنبش را زیستم / هشیاریم شب را نشکافت، روشنیم روشن نکرد/ من ترا زیستم، شبتاب دور دست/ رها کردم، تا ریزش نور، شب را بر رفتارم بلغزاند» (2:03)
02':03''
2804
1
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ مجموعه «آواز آفتاب»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «دریچه ی باز قفس بر تازگی باغ ها سرانگیز است / اما، بال از جنبش رسته است / وسوسه ی چمن ها بیهوده است / میان پرنده و پرواز، فراموشی بال و پر است» (1:31)
01':31''
2021
1
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ مجموعه «آواز آفتاب»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «در بیداری لحظه ها، پیکرم کنار نهر خروشان لغزید / مرغی روشن فرود آمد / و لبخند گیج مرا برچید و پرید ابری پیداشد / و بخار سرشکم را در شتاب شفاف اش نوشید / نسیمی برهنه و بی پایان سرکرد / و خطوط چهره ام را آشفت و گذشت» (1:04)
01':04''
1859
1
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ مجموعه «آواز آفتاب»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «ای کرانه ی ما! خنده ی گلی در خواب، دست پارو زن ما را بسته است / در پی صبحی بی خورشیدیم، با هجوم گل ها چه کنیم؟ / جویای شبانه ی نابیم، با شبیخون روزنها چه کنیم؟ / آن سوی باغ، دست ما به میوه ی بالا نرسی» (2:19)
02':19''
2113
4
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ مجموعه «آواز آفتاب»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «ایوان تهی است، و باغ از یاد مسافر سرشار / در دره ی آفتاب، سر برگرفته ای / کنار بالش تو، بید سایه فکن از پا در آمده است / دوری، تو از آن سوی شقایق دوری / در خیرگی بوته ها، کو سایه ی لبخندی که گذر کند؟ / از شکاف اندیشه، کو نسیمی که درون آید؟» (1:11)
01':11''
1890
2
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ مجموعه «آواز آفتاب»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «پنجره را به پهنای جهان می گشایم / جاده تهی است/ درخت گرانبار شب است / ساقه نمی لرزد، آب از رفتن خسته است؛ تو نیستی از رفتن خسته است؛ تو نیستی، نوسان نیست / تو نیستی، و تپیدن گردابی است» (1:48)
01':48''
1946
2
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ مجموعه «آواز آفتاب»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «میان لحظه و خاک، ساقه گرانبار هراسی نیست / همراه! ما به ابدیت گل ها پیوسته ایم / تابش چشمانت را به ریگ و ستاره سپار / تراوش رمزی در شیار تماشا نیست / نه در این خاک رس نشانه ی ترس / و نه بر لاجورد بالا نقش شگفت / در صدای پرنده فرو شو» (1:18)
01':18''
1558
1
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ مجموعه «آواز آفتاب»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «در نهفته ترین باغ ها، دستم میوه چید/ و اینک، شاخه ی نزدیک! از سر انگشتم پروا مکن / بی تابی انگشتانم شور ربایش نیست، عطش آشنایی است / درخشش میوه! درخشان تر / وسوسه ی چیدن در فراموشی دستم پوسید» (1:21)
01':21''
1508
2
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ مجموعه «آواز آفتاب»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «در سرای ما زمزمه ای، در کوچه ی ما آوازی نیست / شب؛ گلدان پنجره ی ما را ربوده است/ پرده ی ما، در وحشت نوسان خشکیده است / اینجا، ای همه لبها! لبخندی ابهام جهان را پهنا می دهد / پرتو فانوس ما، در نیمه راه، میان ما و شب هستی مرده است» (2:24)
02':24''
1648
1
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ مجموعه «آواز آفتاب»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «می تازی، همزاد عصیان، به شکار ستاره ها رهسپاری / دستانت از درخشش تیر و کمان سرشار/ اینجا که من هستم / آسمان، خوشه ی کهکشان می آویزد / کو چشمی آرزومند؟ / با ترس و شیفتگی، در برکه ی فیروزه گون، گل های سپید می کنی و هر آن، با مار سیاهی می نگری، گلچین بی تاب و اینجا - افسانه نمی گویم -» (2:15)
02':15''
1207
1
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ مجموعه «آواز آفتاب»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «انجیر کهن سر زندگی اش را می گسترد/ زمین باران را صدا می کند/ گردش ماهی آب را می شیارد / باد می گذرد/ چلچله می چرخد/ و نگاه من گم می شود/ ماهی زنجیری آب است، و من زنجیری رنج / نگاهت خاک شدنی، لبخندت پلاسیدنی است» (2:19)
02':19''
1834
1
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ مجموعه «آواز آفتاب»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «می تراوید آفتاب از بوته ها دیدمش در دشت ها ی نم زده / مست اندوه تماشا، یار باد/ مویش افشان، گونه اش شبنم زده لاله ای دیدیم -لبخندی به دشت-/ پرتویی در آب روشن ریخته / او صدا را در شیار باد ریخت / جلوه اش با بوی خاک آمیخته» (1:13)
01':13''
1213
1
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ مجموعه «آواز آفتاب»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «تنها در بی چراغی شب ها می رفتم/ دست هایم از یاد مشعل ها تهی شده بود / همه ی ستاره هایم به تاریکی رفته بود / مشت من ساقه ی خشک تپش ها را می فشرد / لحظه ام از طنین ریزش پیوندها پر بود / تنها می رفتم، می شنوی؟ تنها» (2:45)
03':45''
1071
1
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ مجموعه «آواز آفتاب»؛ با صدای«مریم شایسته»؛ «شبنم مهتاب می بارد/ دشت سرشار از بخار آبی گل های نیلوفر/ می درخشد روی خاک آیینه ای بی طرح / مرز می لغزد ز روی دست/ من کجا لغزیده ام در خواب؟ /مانده سرگردان نگاهم در شب آرام آیینه» (7:46)
07':46''
1475
1
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ مجموعه «آواز آفتاب»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «آبی بلند را می اندیشم، و هیاهوی سبز پایین را / ترسان از سایه ی خویش، به نی زار آمده ام / تهی بالا می ترساند، و خنجر برگ ها به روان فرو می رود / دشمنی کو، تا مرا از من برکند؟ / نفرین به زیست تپش کور / دچار بودن گشتم، و شبیخونی بود / نفرین / هستی مرا برچین، ای ندانم چه خدایی موهوم» (2:27)
02':27''
1451
1
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ مجموعه «آواز آفتاب»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «سر برداشتم زنبوری در خیالم پر زد / یا جنبش ابری خوابم را شکافت؟/ در بیداری سهمناک/ آهنگی دریا نوسان شنیدم، به شکوه لب بستگی یک ریگ و از کنار زمان برخاستم / هنگام بزرگ / بر لبانم خاموشی نشانده بود» (2:20)
02':20''
1356
1
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ مجموعه «آواز آفتاب»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «تهی بود و نسیمی/ سیاهی بود و ستاره ای/ هستی بود و زمزمه ای/ لب بود و نیایشی/ من بود و تویی / نماز و محرابی» (0:26)
00':26''
813
2
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ مجموعه «آواز آفتاب»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «باغ باران خورده می نوشید نور / لرزشی در سبزه های تر دوید، او به باغ آمد، درونش تابناک / سایه اش در زیر و بم ها ناپدید، شاخه خم می شد به راهش مست بار / او فراتر از جهان برگ و بر،باغ ، سرشار از تراوش های سبز» (1:24)
01':24''
1301
1
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ مجموعه «آواز آفتاب»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «کوهساران مرا پر کن، ای طنین فراموشی/ نفرین به زیبایی - آب تاریک خروشان - که هست مرا / تو ناگهان زیبا هستی/ اندامت گردابی است/ موج تو اقلیم مرا گرفت / ترا یافتم، آسمان ها را پی بردم» (2:17)
02':17''
1092
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ مجموعه «آواز آفتاب»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «بام را افکن، و بتاب، که خرمن تیرگی اینجاست/ بشتاب، درها را بشکن، وهم را دو نیمه کن، که منم هسته ی این بار سیاه / اندوه مرا بچین، که رسیده است / دیری است، که خویش را رنجانده ایم، و روزن آشتی بسته است / مرا بدان سو بر، به صخره ی برتر من رسان، که جدا مانده ام» (2:52)
02':52''
1111
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ مجموعه «آواز آفتاب»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «بیراهه ها رفتی، برده ی گام، رهگذر راهی از من تا بی انجام / مسافر میان سنگینی پلک و جوی سحر / در باغ ناتمام تو، ای کودک! شاخسار زمرد تنها نبود، بر زمینه ی هولی می درخشید / در دامنه ی لالایی، به چشمه ی وحشت می رفتی، بازوانت دو ساحل ناهمرنگ شمشیر و نوازش بود» (3:38)
03':38''
1419
1
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ مجموعه «آواز آفتاب»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «دریا کنار از صدف های تهی پوشیده است/ جویندگان مروارید، به کرانه های دیگر رفته اند/ پوچی جست و جو بر ماسه ها نقش است/ صدا نیست / دریا، پریان مدهوشند / آب از نفس افتاده است» (1:50)
01':50''
1151
-1
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ مجموعه «آواز آفتاب»؛ با صدای«مریم شایسته»؛ «در شب تردید من/ برگ نگاه، می روی/ با موج خاموشی کجا/ ریشه ام از هوشیاری خورده آب» (1:13)
01':13''
971
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ مجموعه «آواز آفتاب»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «در هوای دو گانگی، تازگی چهره ها پژمرد / یبایید از سایه روشن برویم / بر لب شبنم بایستیم، در برگ فرود آییم / و گر جا پایی دیدیم، مسافر کهن را از پی برویم / برگردیم، و نهراسیم، در ایوان آن روزگاران، نوشابه جادو سرکشیم» (4:06)
04':06''
1379
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ مجموعه «آواز آفتاب»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «لب ها می لرزند/ شب می تپد/ جنگل نفس می کشد/ پروای چه داری، مرا در شب بازوانت سفر ده / انگشتان شبانه ات را می فشارم، و باد شقایق دور دست را پرپر می کند / به سقف جنگل می نگری؛ ستارگان در خیسی چشمانت می دوند / بی اشک، چشمان تو ناتمام است، و نمناکی جنگل نارساست» (2:14)
02':14''
1082
1
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ مجموعه «آواز آفتاب»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «کنار مشتی خاک /در دور دست خودم، تنها، نشسته ام نوسان ها خاک شد / خاک ها از میان انگشتاهم لغزید و فرو ریخت! شبیه هیچ شده ای / چهره ات را به سردی خاک بسپار / اوج خودم را گم کرده ام» (9:27)
09':27''
1909
1
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ مجموعه «آواز آفتاب»؛ با صدای«مریم شایسته»؛ «میان این سنگ و آفتاب، پژمردگی افسانه شد / درخت، نقشی در ابدیت ریخت / انگشتانم برنده ترین خار را می نوازد / لبانم به پرتو شوکران لبخند می زند/ این تو بودی که هر وزشی، هدیه ای ناشناس به دامنت می ریخت؟» (1:17)
01':17''
917
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ مجموعه «آواز آفتاب»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «به روی شط وحشت برگی لرزانم / ریشه ات را بیاویز / من از صداها گذشتم / روشنی را رها کردم / رویای کلید از دستم افتاد/ کنار راه زمان دراز کشیدم / ستاره ها در سردی رگهایم لرزیدند / خاک تپید» (1:36)
01':36''
942
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ مجموعه «آواز آفتاب»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «نور را پیمودیم / دشت طلا را درنوشتیم / افسانه را چیدیم / و پلاسیدیم فکندیم» (2:23)
02':23''
1122
0
دکلمه اشعار «سهراب سپهری»؛ مجموعه «آواز آفتاب»؛ با صدای «مریم شایسته»؛ «رویا زدگی شکست / پهنه به سایه فرو بود/ زمان پرپر می شد» (1:20)
01':20''
899
0
بخشی از کتاب شعر زیبای سهراب سپهری به نام "حجم سبز" با صدا و اجرای زنده یاد خسرو شکیبایی و آهنگ محمد رضا احمدیان (11:49)
00':00''
10289
5
0
بخشی از کتاب شعر زیبای سهراب سپهری به نام "حجم سبز" با صدا و اجرای جالب مرحوم خسرو شکیبایی و آهنگ محمد رضا احمدیان (5:32)
00':00''
8120
2
0