داستان

لطفا منتظر باشید ...

پنهان کردن پلیر

آلبــــوم

تک فایــــل

ویدئوهــــا

تعداد نتایج : 1514

موعظه ای شنیدنی از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «عمر سعد در جنگ صفین حاضر بود و در حکمیت پیشنهاد داد که پدرش سعد بن ابی وقاص را خلیفه کنند. به مسلم بن عقیل هم خیانت کرد. در کربلا هم آن خیانتها و ظلم ها را کرد...»

02':12''

30

0

/Play/229372/خیانتهای-عمر-سعد

موعظه ای زیبا از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «روزی معاویه برای خانه ابو الاسود دولی حلوایی فرستاد. دخترش آنقدر گرسنه بود یک انگشت خواست بخورد که پدرش گفت یک لقمه از این حلوای معاویه باعث می شود محبت امیرالمومنین در وجودت کم شود. آن دختر بسیار زیرک و با تقوا بود. سریع انگشت در گلو کرد و آن حلوا را بالا آورد و یک بیت شعر زیبا سرود ...»

01':26''

35

0

/Play/229371/تقوای-دختر-ابو-الاسود-دؤلی

حکایتی زیبا از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «شخصی محضر امام صادق علیه السلام نشسته بود که خبر دادند همسرت فرزند دختر زاییده است. چهره اش درهم شد. حضرت فرمود در زندگی خودت تصمیم بگیری بهتر است یا خدا؟ عرض کرد معلوم است؛خدا. حضرت فرمود الان که ناراحت شدی خلاف این نظر را نشان دادی...»

02':04''

5

0

/Play/229370/خدا-تصمیم-بگیرد-بهتر-است

موعظه ای شنیدنی از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «یحیی کسی بود که مروج آثار اهل بیت بود. او ار دستگیر کردند و آوردند کاخ حجاج بن یوسف ثقفی. حجاج به او گفت چرا حسن و حسین را جزء فرزندان رسول خدا می دانی؟ یحیی گفت از خودم نمی گویم از کتاب خدا می گویم...»

02':02''

0

0

/Play/229369/یحیی-و-حجاج-بن-یوسف

موعظه ای شنیدنی از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «یکی از اولیاءالله می گوید در مصر بودم و دیدم یک عقرب به سرعت به سمت ساحل رودخانه رفت و سوار لاک پشتی شد و آن طرف ساحل رفت و ماری که داشت جوانی را نیش میزد...»

03':29''

0

1

0

/Play/229368/ماموریت-یک-عقرب

داستانی زیبا از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «گاهی یک کلمه باعث نابودی انسان می شود. عبید الله بن زبیر روزی در خطبه نماز جمعه از شتر حضرت صالح مطلب می گفت. ولی در بین حرفهایش یک مطلب نامربوطی هم گفت و به شتر قیمت گذاشت. این کلمه بر سر زبانها افتاد و ...»

02':25''

0

0

/Play/229367/قیمت-گذاری-ناقه-صالح-توسط-زبیریان

موعظه ای زیبا از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «ام ایمن کنیز حضرت زهرائ سلام الله علیها بود. روزی در راه مکه دچار تشنگی شدید شد. دعا کرد و از خداوند متعال طلب آب کرد. دید از آسمان ظرف آبی ....»

00':53''

0

0

/Play/229366/کرامت-ام-ایمن

حکایتی زیبا از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «وقتی هارون به مجلس فضیل عیاض آمد، فضیل از مرگ و قیامت می گفت و موعظه عجیبی می کرد. هارون تحت تاثیر قرار گرفت و گریه کرد. هارون یک وزیری داشت که به فضیل اعتراض کرد این خلیفه است و جایش بهشت است. از بهشت بگو....»

00':55''

0

0

/Play/229365/هارون-الرشید-در-مجلس-فضیل-عیاض

حکایتی زیبا از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «ابو طلحه انصاری رفت خواستگاری ام سلیم که مادر انس بن مالک بود.

02':28''

0

0

/Play/229362/مهریه-ام-سلیم،-مسلمان-شدن-ابو-طلحه-بود

داستانی زیبا از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «روزی معاویه گفت اسم فرزندان و نوه هایم را بنویسید برایشان هدیه بدهم. کاتب اسم نوه های دختری را ننوشت. معاویه وقتی اعتراض کرد، کاتب گفت مگر خودت نگفتی حسن و حسین از فرزندان پیامبر نیستند حالا چطور ادعا داری نوه های دختری ات جزء فرزندانت هست؟»

01':02''

0

0

/Play/229361/اطلاق-فرزند،-به-نوه-دختری

داستانی زیبا از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «حارث بن کلده یک پزشک و طبیب معتبری بود. بعد از ازدواج شبی دید همسرش در دل شب خلال دندان می کند. بخاطر همین او را طلاق داد. بعد از طلاق علتش را جویا شد. همسرش گفت ..»

01':45''

50

0

/Play/229311/قضاوت-عجولانه-یک-طبیب-و-طلاق-همسرش

موعظه ای شنیدنی از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «هارون الرشید با آل برامکه خیلی مخالف بود و به شدت با هم نزاع داشتند. روزی یک پیرمرد از فضل برمکی مدح می کرد که سربازان هارون او را دستگیر کردند و ...»

04':04''

0

0

/Play/229303/این-هم-از-فضل-برامکه-است

داستانی زیبا از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «روزی هارون الرشید به تفرجگاهش می رفت برای شکار دید در کنار تفرجگاه یک باغ بزرگ و زیبایی بود که برای یک مجوسی بود. به اطرافیان گفت هرجور شده باید این باغ را از دست صاحبش در بیاریم. نقشه کشیدند که ...»

02':08''

0

0

/Play/229302/نقشه-هارون-الرشید-برای-تصاحب-یک-باغ

حکایتی شنیدنی از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «یکی از مهمانان امام صادق علیه السلام بعد از غذا به حضرت جسارت کرده و اعتراض کرد که چرا اینقدر مفصل پذیرایی کردی و ای کاش غذای ساده تری تهیه می کردین؟ حضرت فرمودند...»

02':13''

0

0

/Play/229300/تدبیر-امام-صادق(ع)-با-تدبیر-الهی

حکایتی زیبا از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «کعب بن سور یآن بود ولی به درخواست عایشه، در جنگ جمل شرکت کرد و هم خودش و هم سه برادرش کشته شدند»

02':30''

15

0

/Play/229296/بی-بصیرتی-کعب-بن-سور

موعظه ای زیبا از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «عبدالله بن عمر می گوید به مسافرت می رفتیم در بیابان، تشنه و گرسنه به چوپانی رسیدیم که گله زیادی داشت. از او خواستیم یکی از گوسفندانش را به ما بفروشد ولی او قبول نکرد و گفت به اربابم نمی توانم خیانت کنم...»

01':16''

0

0

/Play/229290/حیای-ذنب

حکایتی زیبا از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «امام سجاد علیه السلام در حال طواف بودند و عبدالملک مروان وارد شد. یکی از یاران امام سجاد به حضرت عرض کرد شکایت ظلمهای فرماندار مدینه را به او بگین. حضرت فرمود من در حال طواف از خدای متعال شرم دارم حاجت دنیایی بخواهم چه برسد از او بخواهم...»

01':12''

0

0

/Play/229285/شرم-دارم-از-خداوند-حاجت-دنیایی-بخواهم

حکایتی شنیدنی از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «امام حسن مجتبی علیه السلام غذا می خوردند و سگی نظاره می کرد. حضرت یک لقمه خود می خوردند و یک لقمه هم به سگ می انداختند. وقتی یاران حضرت اعتراض کردند که غذا کم است و شما را سیر نمی کند؟ حضرت فرمود از خدای متعال حیا می کنم غذا بخورم و ذی روحی هم مرا ببیند و او را شریک نکنم»

01':12''

0

0

/Play/229276/سخاوت-امام-حسن-مجتبی(ع)

داستانی زیبا از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «یکی از مشرکان خواست مسلمان شود به او گفتند اسلام، زنا و دروغ و بت پرستی و ربا و ... رو حرام کرده، گفت اشکال ندارد قبول می کنیم ولی تا گفتند شراب هم حرام است شل شد و کافر ماند»

00':46''

0

0

/Play/229272/خطر-اعتیاد-به-شراب

داستانی زیبا از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «صاحب بن عباد وزیر معزالدولة دیلمی بود که شیعه بود و مرحوم شیخ صدوق کتاب عیون را برای صاحب بن عباد نوشته است. کتاب تاریخ قم را به دستور صاحب بن عباد نوشته اند. بسیار اهل کرم و خدمت به مستمندان بود و خیلی سخی بود»

06':01''

10

0

/Play/229238/صاحب-بن-عباد-وزیر-دیلمی

حکایتی زیبا از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «بعد از جنگ بدر عمیر بن وهب و صفوان بن امیه طرح ترور رسول خدا را در کنار حجر اسماعیل کشیدند و ولی وقتی عمیر به مدینه رفت، رسول خدا(ص) همه اتفاقات و نقشه هایشان را آشکار کردند »

02':29''

0

0

/Play/229237/طرح-ترور-رسول-خدا-توسط-عمیر-و-صفوان

داستانی زیبا از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «ادیسون می گوید من هرچه دارم از مادرم دارم. در مدرسه منو مسخره می کردن و من مدرسه نرفتم ولی مادرم به من درس داد و منو به اینجا رسوند...»

01':17''

0

0

/Play/229236/ادیسون-و-مقام-مادر

حکایتی زیبا از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «از طرف خدا دستوری آمد به بنی اسراییل که شنبه ها ماهیگیری حرام است. اینها هم حوضچه هایی درست کردند تا ماهی ها را آنجا جمع کنند و یکشنیه صید کنند...»

01':13''

0

1

0

/Play/229235/توجیه-گناه-بدتر-از-خود-گناه-است

حکایتی شنیدنی از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «سعدی در گلستان نقل می کند با پدرم در مسجد جامعه ای رفتیم دیدیم همه خوابیده اند. ما مشغول عبادت شدیم ولی بعد از نماز به پدرم اعتراض کردم که مردم چرا خوابیدند و بلند نمی شوند دو رکعت نماز صبح برای آن یگانه حقیقی بجا بیاورند؟ پدر گفت تو هم اگر می خوابیدی بهتر از این بود که از مردم غیبت کنی»

01':27''

0

0

/Play/229234/خواب-بهتر-از-غیبت

حکایتی زیبا از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «یک یهودی از گرسنگی و تشنگی در جایی افتاده بود و داشت ناله می زد. امام صادق علیه السلام فرمود برایش آب و غذا بدهید. یاران اعتراض کردند که او یهودی است به ما چه؟ حضرت ناراحت شدند و فرمودند انسان که هست. »

00':54''

0

0

/Play/229233/جوانمردی-امام-صادق(ع)-به-یک-یهودی

موعظه ای زیبا و عبرت انگیز از مثنوی توسط حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «یک شاهی سربازانش را از بیابان تاریکی عبور می داد. پادشاه گفت در این مسیر هرچه زیر پایتان سنگ ریزه هست بردارید که به دردتان می خورد. بعضی ها تمام خورجین خودشان را پر کردند بعضی ها اهمیت ندادند و بعضی ها فقط یک مشت به عنوان آزمایش برداشتند. بعدا معلوم شد این سنگ ریزه ها جواهرات و در و طلا بوده...»

01':46''

0

0

/Play/229232/در-عمل-صالح،-به-کم-قانع-نشو

موعظه ای شنیدنی از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «منصور دوانقی از راهی می گذشت که زنی جلویش را گرفت و گفت من از نوادگان امام حسین علیه السلام هستم. سربازان تو پدرم و برادم و عمویم را کشتند و تنها پسرم در زندان تو است به جرم علوی بودن. دستور بده آزادش کنند. منصور نگاه غضب آلودی کرد و گفت هرگز آزادش نمی کنم. همان لحظه آن زن یک آهی کشید و نفرینش کرد. اسب منصور رم کرد و ...»

03':12''

0

0

/Play/229231/پیر-زن-علویه-و-منصور-دوانیقی

موعظه ای زیبا از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «بلقیس ملکه صبا بود. وقتی سلیمان برایش نامه فرستاده بود و او را به توحید دعوت کرد، وزرای بلقیس گفتند با او می جنگیم و شکستش می دهیم. ولی بلقیس گفت اول سلیمان را امتحان می کنم اگر هده ام را قبول کرد، معلوم است دنیاپرست است و می شود با او معامله کرد ولی اگر قبول نکرد...»

01':33''

0

0

/Play/229230/بلقیس-و-سلیمان

حکایتی زیبا از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «اسماعیل فرزند ابراهیم خلیل وقتی متوجه شد پدرش آمده به دیدنش ولی او نبوده، جای پای پدر را به احترام پدرش بوسید»

00':49''

0

0

/Play/229229/احترام-اسماعیل-به-مقام-پدرش

داستانی زیبا از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «شخصی بود وصیت کرد اموالش را بعد از مرگ به فقرا و مستمندان بدهند. عارفی بود که به او کفت این چراغی که میفرستی از پشت سرت می آید و زیاد به درد نمی خوردو باید چراغ را از جلو بفرستی تا بیشتر نور بدهد»

00':54''

0

0

/Play/229228/چراغ-جلوی-برزخ

موعظه ای شنیدنی از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «عارفی بود که تلاش و زحمت زیادی می کشید و پول خوبی در می آورد ولی با زهد فراوان زندگی می کرد و پولهایش را صدقه میداد. وقتی از او انتقاد کردند که چرا پولهایت را خرج فقرا می کنی گفت...»

00':38''

0

0

/Play/229227/سر-دنیا-کلاه-می-گذارم

حکایتی زیبا از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «عقیل آمد نزد معاویه و معاویه خواست او را تحقیر کند در جمع گفت عموی این شخص ابولهب است. عقیل هم حاضر جواب بود و همانجا گفت همسر ابولهت عمه معاویه است.»

01':11''

0

0

/Play/229226/عقیل-و-معاویه

داستانی زیبا از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «اعور بر معاویه وارد شد. معاویه او را مسخره کرد. اعور هم گفت می دانی معنای معاویه یعنی چی؟ معاویه یعنی سگ»

00':26''

0

0

/Play/229225/اعور-و-معاویه

حکایتی زیبا از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «خواجه منصور کسی بود که در دربار سلجوقی (سلطان طغرل) خدمات زیادی می کرد. روزی شاه سلجوقی او را احضار کرد ولی او اعتنا نکرد و مشغول نماز و دعا و مناجاتش بود. شاه که از این کار وزیرش ناراحت شده بود ...»

01':46''

0

0

/Play/229224/خواجه-منصور-و-سلطان-طغرل

داستانی زیبا از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «حجاج بن یوسف ثقفی در اواخر عمرش به مرضی دردناک مبتلا شده بود که از درون می سوخت و از بیرون یخ میزد. هر شب در خواب کابوس میدید . سعید بن جبیر که آخرین کسی بود که او را کشته بود، در عالم خواب او را راحت نمی گذاشت و ...»

02':57''

0

0

/Play/229223/حجاج-ین-یوسف-و-سعید-بن-جبیر

روایتی زیبا از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «عمار دهنی کوفی یکی از شیعیان امام صادق علیه السلام بود. آمد نزد یکی از قاضی های کوفه برای شهادت ولی قاضی گفت تو رافضی هستی و شهادتت صحیح نیست. عمار شروع کرد به گریه کردن ...»

03':18''

0

0

/Play/229208/عمار-دهنی-کوفی-و-قاضی-ابی-لیلا

داستانی شنیدنی از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «صفیه دختر حیی بن اخطب می گوید پدرم وقتی رفت مدینه تا از پیامبر آخرالزمان تحقیق کند. وقتی برگشت دیدم اوقاتش بسیار تلخ است و عصبانی است. عمویم پرسید چه شده؟ پدر گفت..»

01':06''

0

0

/Play/229207/دشمنی-حیی-بن-اخطب-با-پیامبر(ص)

حکایتی شنیدنی از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «محمد بن ابی عمیر یکی از شاگردان امام صادق علیه السلام بود. وقتی زندانی اش کردند تا اسامی شاگردان امام را فاش کند حاضر نشد و سالها در زندان ماند. روزی یکی از یدهکارانش آمد تا قرضش را ادا کند وقتی فهمید بخاطر بدهی، منزلش را فروخته، آن پول را قبول نکرد و به او مهلت بیشتری داد.

01':23''

0

0

/Play/229206/جوانمردی-محمد-بن-ابی-عمیر

حکایتی شنیدنی از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «شخصی بود که مورد اعتماد محله بود. برای تحقیق از دختری آمدند ازش پرسیدند. اتفاقا آن دختر را برای پسرش در نظر گرفته بود به همین علت از آن دختر بدگویی کرد. ولی پسرش آن دختر را نگرفت. وقتی آن شخص از دنیا رفت....»

01':34''

0

0

/Play/229149/کیفر-ناحق-گویی

داستانی شنیدنی از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «شریح قاضی آمد به کاخ ابن زیاد و هانی را دید که بسیار شکنجه شده و زخمی است. قبیله هانی هم جلوی کاخ منتظر انتقام بودند. ولی شریح آمد به مردم و قبیله هانی گفت، هانی حالش خوب است و به شما می گوید به خانه هایتان برگردید...»

01':57''

0

0

/Play/229148/خیانت-شریح-قاضی

موعظه ای شنیدنی از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «یکی از وزاری معتصم، کاخی درست کرد که به همه خانه های شهر مشرف بود. روزها به بالای کاخ می رفت و به ناموس مردم و منازل آنها نگاه می کرد. روزی چشمش به دختری افتاد و عاشقش شد. به خواستگاری که رفت خانواده دختر قبول نکرد.»

04':26''

0

0

/Play/229145/رشوه،-شهادت-دروغ-و-اعدام-اثر-یک-نگاه-حرام

موعظه ای شنیدنی از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «زنی در مدینه گربه ای را حبس کرد تا از گرسنگی مرد. تا به رسول خدا(ص) خبر دادند، حضرت ناراحت شد و فرمود فردای قیامت این زن را ...»

00':33''

0

0

/Play/229143/کیفر-حیوان-آزاری

داستانی زیبا از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «شخص متدینی بود که در بازار کاسبی می کرد ولی به اهل منبر و مسجد و محراب علاقه زیادی هم داشت. ولی متاسفانه با پیامک و فضای مجازی با دختری آشنا شد و ارتباط دوستی با او برقرار کردو روزی که مادر دختر در منزل نبود به خانه آنها رفت و ...»

03':18''

0

0

/Play/229141/استدراج-به-سبک-شیطان

موعظه ای شنیدنی از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «در روایت هست که شخصی را به جهنم می برند ولی تا سه مرحله بر میگردد به عقب نگاه می کند ولی می بیند خبری نیست. خدای متعال به فرشتگان می فرماید ازش بپرسید چه کار دارد؟»

01':49''

0

0

/Play/229139/حسن-ظن-به-خداوند-متعال

داستانی شنیدنی از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «بنی عباس وقتی قدرت گرفت، به سراغ بنی امیه آمد و شروع کرد به قلع و قمع بنی امیه. سلیمان یکی از بنی امیه بود و آمد به حیره و از آنجا به کوفه. در کوفه مهمان کسی شد که پدرش را کشته بود وقتی خودش را معرفی کرد آن شخص هزار درهم به او داد و گفت....»

03':45''

0

0

/Play/229136/تکریم-مهمان

حکایتی شنیدنی از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «اسحاق بن عمار آمد محضر امام صادق علیه السلام ولی حضرت او را تحویل نگرفت. اسحاق متوجه شد و از حضرت التماس کرد اشکال کارش را بفرماید. حضرت فرمود چرا در خانه ات را به روی فقرا بستی و منشی استخدام کردی و ...»

02':14''

0

0

/Play/229135/ترسیدم-مشهور-شوم

داستانی شنیدنی از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «عبدالله بدیل آمد محضر امام صادق(ع) و به حضرت عرض کرد ثواب کسی که به یک مومن کمک کند و کارش را راه بیندازد چقدر است؟ حضرت در قالب این داستان جوابش را فرمودند...»

02':32''

0

0

/Play/229134/جهنم-او-را-نسوزاند

موعظه ای شنیدنی از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «بعد از جنگ احد، کعب بن اشرف که یهودی بود آمد مکه و سراغ ابوسفیان آمد. ابوسفیان به او گفت من بی سواد هستم ولی تو درس خوانده ای. خداوکیلی ما به راه راست هستیم یا محمد(ص)؟ کعب جواب داد...»

04':43''

0

0

/Play/229133/کعب-یهودی-و-سجده-کردن-بر-بت

موعظه ای شنیدنی از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «روزی ابوذر از کوره در رفت و به بلال حرف بدی زد ولی سریع پشیمان شد و صورتش را گذاشت روی خاک و به بلال گفت پایت را به روی صورتم بگذار...»

00':49''

0

0

/Play/229132/بدتر-از-گناه-توجیه-گناه-است

حکایتی آموزنده و موعظه ای شنیدنی از حجت الاسلام «ناصر رفیعی»؛ «فرق قربان با قربانی. هابیل بهترین گوسفندش را برای قربان کردن برد ولی قابیل بدترین محصول گندمش را برد. نفس انسان گناه را زینت می دهد. اگر می خواهید انفاق کنید از بهترین اموالتان انفاق کنید»

04':41''

0

0

/Play/229131/قربان-یا-قربانی؟

هنرمندان